تبليغاتX
JJجون

JJجون

شهرياري

فصل 1

مدل هاي اتمي


 

الکترونها در کره ای از بارهای مثبت پراکنده اند

 

 

 

 

 

در مدل بور تعداد الكترونهاي هر مدار ثابت از مداري به مدار ديگر تغيير مي كند.

 


عدد اتمي (Z)
 به تعداد پروتونهاي هر اتم(به تعداد بارهاي مثبت اتم)عدد اتمي مي گويند براي مثال اتم سديم 11 پروتون دارد,پس عدد اتمي سديم11 است.عدد اتمي را گوشه پايين سمت چپ نماد شيميايي مي نويسند11Na
عناصر بر اساس افزايش عدد اتمي در جدول تناوبي مرتب شده اند بنابراين عدد اتمي مكان هر عنصر را در جدول تعيين مي كند.


عدد جرمي (A)

به مجموع تعداد پروتونها و نوترونهاي يك اتم عدد جرمي گفته مي شود.
تمام اتمهاي يك عنصر پروتونهاي يكسان دارند اما تعداد نوترونهای آنها مي تواند متفاوت باشد.

عدد جرمي در گوشه بالا و سمت چپ نماد شيميايي نوشته مي شود مثلا اتم كربن در هسته خود 6 پروتون و 6 نوترون دارد پس عدد جرمي آن 12 است.   12C


جدول تناوبي عناصر:
ليستي از كليه عناصري است كه تا كنون شناخته شده است اين عناصر به ترتيب عدد اتمي در جدول مرتب شده اند در اين جدول كه بوسيله مندليف دانشمند روسي تنظيم شده است در هر خانه جدول نشانه شيميايي، عدد اتمي و عدد جرمي عنصر نوشته شده است در اين جدول به هر رديف افقي تناوب يا دوره مي گويند.
تمامي عناصر يك دوره يا تناوب لايه هاي الكتروني برابر دارند در هر رديف از چپ به راست خاصيت فلزي عناصر كاهش و خواص غير فلزي افزايش مي يابد.
ستونهاي عمودي جدول تناوبي گروه نام دارد تمامي عناصر يك گروه در لايه آخر تعداد الكترونهاي يكسان و خواص شيميايي مشابهي دارند.در هر گروه از بالا به پايين خواص فلزي افزايش مي يابد.


ايزوتوپ

ايزوتوپ ها اتمهاي يك عنصر هستند كه در تعداد نوترون و در نتيجه عدد جرمي با هم تفاوت دارند اما عدد اتمي آنها يكسان است.
مثلا هيدروژن داراي سه ايزوپ است.

ايزوتوپ هاي يك عنصر خواص فيزيكي (جرم و چگالي) متفاوت اما خواص شيميايي يكسان دارند         (چون الكترونهاي آنها برابر است)
بيشتر عناصر، يك ايزوتوپ معمول و چند ايزوتوپ كمياب دارند به ايزوتوپ هاي كمياب تر ناخالصي های ايزوتوپي مي گويند.
مثلا ايزوتوپ معمول ئيدروژن است كه 9/99 درصد كل ئيدروژنهاي موجود در طبيعت را شامل مي شود. كمتر از 1/0 درصد را و مقدار ناچيزي را شامل مي شود.

توجه داشته باشيد كه تعداد نوترونهاي در هر اتم از رابطه زير محاسبه مي شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:9  توسط جاويد  | 

فصل 2

اتم ها و تركيب هاي شيميايي


تنوع در تركيب هاي شيميايي:
فرمول شيميايي

از كنارهم قرار گرفتن نمادهاي شيميايي فرمول شيميايي حاصل مي شود.
مثلا H2 فرمول شيميايي ئيدروژن، O2 فرمول شيميايي اكسيژن، H2O فرمول شيميايي آب، CH4 فرمول شيميايي گاز شهري (گاز متان) و C12H22O11 فرمول شيميايي شكر است.

 

مثلا H2SO4 فرمول شيميايي سولفوريك اسيد است. اين فرمول نشان مي دهد كه اين ماده از سه عنصر ئيدروژن، گوگرد و اكسيژن تشكيل شده است و در هر مولكول آن دو اتم ئيدروژن،يك اتم گوگرد و چهار اتم اكسيژن وجود دارد.

 

پيوند ميان اتم ها:
شايد از خود پرسيده باشيد كه چرا دستتان در آب فرو مي رود اما در يخ فرو نمي رود؟ چرا بنزين فراٌر است اما قير چنين نيست؟ چرا از تركيب سديم و كلر جسم سخت نمك طعام اما از تركيب اكسيژن و ئيدروژن آب حاصل مي شود؟
پاسخ اينگونه سوالات را در پيوند بين اتمها جستجو كنيد.

 

الف) پيوند كوالانس

هر اتم تعداد معيني الكترون دارد كه اين الكترونها طبق نظريه بور در مدارهاي متحدالمركزي بدور هسته مي چرخند. در مدار اول دو الكترون,در مدار دوم 8, الكترون و در مدارهاي بعدي ..... قرار مي گيرد حال اگر در مدار آخر كمتر از حد معمول الكترون وجود داشته باشد آن اتم ميل تركيب شدن با اتم هاي ديگر را دارد تا الكترونهاي لايه آخر خود را تكميل كند.

 

پيوند كووالانس:
جاذبه اي است كه اتمهاي يك مولكول را كنار هم نگه مي دارد.
در اين نوع پيوند دو نافلز هر كدام با به اشتراك گذاشتن الكترون لايه آخر خود را كامل مي كنند. الكترونهاي اشتراكي به هر دو اتم تعلق دارد.
مثلا مولكول ئيدروژن 2 اتمي است. هر اتم ئيدروژن با به اشتراك گذاشتن تنها الكترون خود الكترونهاي لايه خود را كامل مي كند

 

 

پيوند بين مولكولهاي نيتروژن، اكسيژن، گاز متان ، الكل، كربن دي اكسيد و ...... از نوع كووالانس است.

ب) پيوند يوني:

در واكنش هاي شيميايي فلزات تمايل به از دست دادن الكترون دارند در اين صورت به يون مثبت يا كانيون تبديل مي شوند غير فلزات هم مايل به گرفتن الكترون و تبديل شدن به يون منفي يا آنيون هستند.
توجه داشته باشيد كه يون به اتمهاي باردار گفته مي شود. در يونها تعداد الكترونها و پروتونها برابر نيست. به مثالهاي زير توجه كنيد:


تمرين: در شكل مقابل مدل بور براي دو اتم نشان داده شده است.


الف) عدد جرمي و عدد اتمي هر يك را مشخص كنيد.
ب) كدام ذره يك يون است؟ منفي يا مثبت؟ چرا؟
ج) كدام ذره سنگين تر است؟ چرا؟
بنابر آنچه گفته شد هنگامی که يك اتم فلز و يك اتم نافلز مثل سديم و كلر كنارهم قرار مي گيرند يك الكترون از سديم به كلر منتقل مي شود در نتيجه هر دو اتم به يون با بار مخالف تبديل مي شوند. جاذبه بين بارهاي مخالف سبب كنار هم ماندن اين دو يون مي شود.
به جاذبه اي كه يونها را كنار هم نگه مي دارد پيوند يوني مي گويند.

 

در جدول زير تركيبات يوني و كووالانسي با هم مقايسه شده اند.

تركيبات يوني

تركيبات مولكولي

با انتقال الكترون تشكيل مي شوند

با به اشتراك گذاشتن الكترون تشكيل مي شوند

نقطه ذوب و جوش بالا دارند

نقطه ذوب و جوش كمتري دارد

اكثرا در آب حل مي شوند

اكثرا درآب حل نمي شوند

در حالت محلول يا مذاب رسانا هستند

هادي الكتريسيته نیستند

نيروي بين ذرات تشكيل دهنده آن        قوي تر است

جاذبه بين اتمهاي مولكول قوي اما جاذبه بين مولكول ها ضعيف است.

اسيدها، بازها و مواد خنثي

اسيدها

اسيد از كلمه اسيدوس به معناي ترش گرفته شده است. برخي اسيدها مانند آبليمو، سركه اسيد فرميك از موجودات زنده و بسياري از آنها مانند جوهر نمك، سولفوزيك اسيد و نيتريك اسيد و ....... بطريقه مصنوعي ساخته مي شوند در جدول زير برخي از اسيدهاي معروف و كاربرد آنها را مي بينيد.


راه شناسايي اسيدها:

اسيدها رنگ كاغذ تورنسل را قرمز مي كنند محدود PH اسيدها بين 0 تا 7 مي باشد بسته به قدرت اسيد رنگ كاغذ PH در اسيدها از نارنجي تا قرمز قهوه اي متغيير است هر چه PH كمتر باشد اسيد قويتر است.

نام اسيد نام شيمياي فرمول شيمياي برخي كاربردها
جوهر نمك هيدروكلريك اسيد HCL جرم گيري سطوح- در معده
جوهر گوگرد سولفوريك اسيد H2so4 باتري اتومبيل - صنايع مس
جوهر شوره نيتريك اسید HNO3 مهمات سازي و توليد مواد منفجره


كاغذ تورنس بسازيد:
مقداري از كلم بنفش را در آب ميوه گيري يا هاون خرد كنيد و عصاره آن را درون بشقابي بريزيد آنگاه        تكه های باریک كاغذ را براي لحظاتي درون عصاره كلم قرار داده سپس باريكه ها كاغذ خشك را كنيد و با آنها اسيد يا باز بودن جوش شيرين – شامپو - آبليمو – آب پرتقال – دوغ و ..... را بيازمائيد.


باز يا قليا:
بازها معمولا مزه تلخ دارند و با اسيدها واكنش نشان داده، اثر آنها را از بين مي برند(خنثي مي كنند) و دراثر تماس با پوست آن را ليز و صابوني مي كنند.
گرد كيك پزي – جوش شيرين، ماده لوله بازكني، اغلب شوينده ها و حتي آب درون پوست پرتقال باز هستند. در جدول زير بازهاي معروف و برخي كاربردهاي آنها را ببينيد.
جدول

شناسايي بازها:
بازها تورنس را آبي، و فنل فتالئين را ارغواني و محدوده PH آنها بين 7 تا 14 است. هر چه PH بازي به 14 نزديك تر باشد آن باز قويتر است.



مواد خنثي موادي هستند كه نه خاصيت اسيدي و نه خاصيت بازي دارد.
آب مقطر، نمك طعام ، نفت و ...... خنثي هستند.
مواد خنثي رنگ تورنسل و كاغذ PH را تغيير نمي دهند . PH آنها حدود 7 است.
توجه داشته باشيد كه هرگاه اسيد و بازي بر هم اثر كنند نمك و آب بوجود مي آيد به اين واكنش، واكنش خنثي شدن اسيد و باز مي گويند.


بازي با اسيد و باز:
كمي محلول بي رنگ فنل فقاشين درون يك ليوان يا لوله آزمايش بريزيد و دوباره آن را خالي كيند. اكنون مقدار كمي آب آهك يا محلول جوش شيرين درون لوله بريزيد و آرام آرام بر روي آن جوهر نمك اضافه کنید علت آنچه را مشاهده مي كنيد تفسير كنيد.

جذاب و ديدني:
مقدار كمي (2 قاشق غذاخوري) پودر آلومينيم را درون يك ارلن يا بطري شير بريزيد. بر روي آن حدود 15 سي سي جوهرنمك اضافه كنيد. بلافاصله بادكنكي به دهانه آن ببنديد پس از لحظاتي دهانه بادكنك را با نخ ببنديد و آن را رها كنيد آنچه را مشاهده مي كنيد تفسير كنيد.


توجه: هنگام انجام اينگونه آزمايشات دقت و احتياط را فراموش نكنيد و حتي الامكان زير نظر افراد مطلع انجام دهيد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:8  توسط جاويد  | 

فصل 3

 
 

علوم سال سوم دوره راهنمايي


  بخش دوم ، زمين زيستگاه ما
فصل 3 – سرگذشت زمين . لايه هاي سنگ ها :

سنگ هاي رسوبي معمولاً به صورت موازي در روي هم انباشته مي شوند و مانند ورق هاي كتابند. در يك سري لايه از جنس سنگ هاي رسوبي ، اصولاً لايه هاي زيرين قديمي تر از لايه هاي بالايي هستند. اما در صورتي كه سنگ ها چين خورده باشند، نمي توانيم اصل بالا را درست بدانيم و براي تعيين وضعيت گذشته هاي آن ها بايد بدنبال شواهد ديگري بگرديم.



  فسيل :

براي پاسخ به اين سؤال كه چه جانداراني بر روي زمين زندگي مي كردند بايد از فسيل ها كمك گرفت. به آثار و بقاياي موجودات قديمي كه در بين برخي از مواد تشكيل دهنده ي پوسته زمين پيدا مي شوند فسيل مي گويند. از ميان جانداران گذشته، فقط تعداد بسيار كمي به صورت فسيل درآمده اند. جانداراني كه داراي اعضاي نرم و فاقد اسكلت سفت داخلي يا خارجي بوده اند، در برابر عوامل مخرب طبيعي مقاومتي نداشته و پس از مرگ در مجاورت هوا يا زير آب تجزيه گرديده، خوراك جانداران ديگر شده و بدون آنكه از خود اثري به جاي گذارند، از بين رفته اند.
در ميان جانداران گذشته ي زمين آن هايي كه داراي اعضاي سخت مانند استخوان، دندان، صرف ، كيتين با بافت چوبي بوده اند. امكان فسيل شد نشان وجود داشته است. اين جانداران بايد بلافاصله پس از مرگ در محلي قرارگيرند تا در معرض تجزيه و فساد قرار نگيرند.
 



  مكان هاي مناسب براي فسيل شدن :

براي فسيل شدن،‌محيط هاي رسوبي مانند درياها و درياچه ها مناسب تر از ساير مناطق اند. در اين مناطق رسوب گذاري شديدتر است و بقاياي جانداران بوسيله رسوبات بهتر مدفون و پوشيده ي مي شود.


در خشكي ها نيز گاهي فسيل بوجود مي آيد ولي تعداد آن ها نسبت به فسيل هايي كه در درياها تشكيل شده اند، بسيارناچيز است. يخچال، غار، طوفان هاي شن و ماسه ، شيره هاي گياهي، مواد نفتي و خاكسترهاي آتش فشاني شرايطي بوجود مي آورند كه جانوران يا گياهان قبل از فساد و تجريه همه يا قسمتي از جسد آن ها سالم بماند.
 



  استفاده از فسيل ها :

برخي از فسيل ها كه مانند زغال سنگ و نفت كه به آن ها سوخت هاي فسيلي نيز گفته مي شود و بطور مستقيم در تأمين انرژي و برخي مواد كاربرد فراوان دارند. از ساير فسيل ها نيز براي تعين محل بعضي از مواد معدني استفاده مي گردد. فسيل ها در تشخيص آب و هواي گذشته نيز قابل استفاده اند.  



  تحول در حيات :

با مطالعه در روي فسيل ها بدست آمده از ميان لايه هاي رسوبي مختلف معلوم شده است كه فسيل هاي موجود در لايه هاي قديمي تر (زيرين) در مقايسه با آن ها كه در لايه هاي بالايي پيدا مي شوند. ساختماني بدني ساده تري را نشان مي دهند. يعني هرچه به زمان حاضر نزديك مي شويم. هم ساختمان بدن جانداران پيچيده تر مي شود هم بر تعداد انواع آن ها اضافه مي شود.
دانشمندان به همين ترتيب توانسته اند اولاً با نوع تحولات و تغييرات جانداران در گذشته آشنا شوند، ثانياً نوعي جدول زماني را به كمك فسيل ها تنظيم كنند كه راهنماي مناسبي براي تعيين قدمت لايه هاي رسوبي مجهول هم هست.
ترتيب پيدايش جانداران از بي مهره ها به مهره داراين ساده و خونسرد و سپس مهره داران خونگرم، يعني پرنده ها و پستانداران است.
گياهان نيز در آغاز محدود به جلبك هاي دريايي بودند و در زمان هاي بعد سرخس ها و انواع مشابه پديد آمدند. پيدايش گياهان گلدار، كه انواع كامل پيچيده تر از اقاسم بي گل ها و هاگدار است. در زمان هاي نزديك به زمان حال در روي زمين ظاهر شدند.


 



  تغيير گونه هاي جانداران :

يكي از مهم ترين كاربردهاي فسيل ها پي بردن به چگونگي تغييرات شكل ظاهري و ساختمان بدني و در نتجه بوجود آمدن انواع جديد جانداران است. امروزه بيش از 2 ميليون نوع جاندار در روي زمين زندگي مي كنند. در حالي كه مطالعه ي فسيل ها نشان ميدهد كه در ابتدا تعداد گونه هاي جانداران بسيار محدود و رفته رفته افزايش پيدا كرده اند.
المارك دانشمند فرانسوي‌،در قرن هجدم استفاده يا استفاده نكردن اندام ها را عامل بروز تغيير مي دانست و عقيده داشت كه وقتي اندامي زياد بكار برده شود، قوي خواهد شد و برعكس اندامي كه كار نكند، رشد چنداني نخواهد داشت . به عقيده لامارك صفاتي كه به اين ترتيب كسب مي شوند. قابل به ارث رسيدن نيز خواهند بود. پس چون زرافه گردن خود را براي خوردن برگ هاي درختان بالا كشانده نسل به نسل بر طول گردنش اضافه شده است.
 



  چارلز داروين:

زيست شناس انگليسي،‌در قرن نوزدهم كه از اوايل زندگي به مطالعه گياهان و جانوران علاقمند بود. در مورد چگونگي تغيير گونه ها ، نظريه ي انتخاب طبيعي خود را در كتابي به نام منشأ انواع انتشار داد.
انتخاب طبيعي به اين معناست كه طبيعت در هر محيط افراد سازگارتر را انتخاب مي كند و آن هايي را كه براي زيستن در آن محيط مناسب نيستند، از ميان مي برد.
ذكر انتخاب طبيعي، از آن جا در ذهن داروين ريشه گرفت كه مشاهد كرد:‌تعداد اولاد جانداران، هميشه بيشتر از تعداد والدين است با وجود اين جمعيت انواع بخصوص همواره ثابت مي ماند. بنابراين بايد هميشه تعدادي از اولاد جانداران به طريقي از بين بروند و چون بين افراد يك نوع ، تفاوت هاي فردي وجود دارد و همه آن ها از لحاظ سازش با محيط، مشابه نيستند. در ضمن چون غذا و جا معمولاً براي همه ي افراد وجود ندارد،‌ميان آن ها رقابت در مي گيرد. در اين رقابت افرادي كه سازش بيشتري با محيط دارند. از شانس بيشتري هم براي زنده ماندن برخوردارند و در نتيجه، در رقابت پيروز مي شوند و به سن زاد و ولد مي رسند و توليد مثل مي كنند.


 



  دووريس :

در اوايل قرن بيستم يك دانشمند هلندي به نام دووريس نظريه ي جهش را اائه داد. دووريس معقتد بود، صفاتي بطور ناگهاني در يك فرد ظاهر مي شوند و اين صفات قابل انتقال به نسل هاي بعدي نيز هستند. جانداراني را كه در آن ها صفات جديد بوجود مي آيد در اصطلاح جهش يافته مي نامند. صفات جديدي كه در يك جهش بوجود مي آيند اغلب مضر هستند و سبب نابودي جاندار مي شوند، گاهي به ندرت در يك جهش صفات مفيدي هم ظاهر مي شدند. جانداراني كه در آن ها يك يا چند صفت مفيد ظاهر مي شود. نسبت به همنوعان خود سازگاري بيشتري با محيط پيدا مي كنند و رفته رفته تعداد آن ها در محيط افزايش پيدا مي كند.  



  چگونگي بروز جهش :

مي دانيد كه صفات ارثي از طريق كروموزوم ها داخل هسته به ارث مي رسند. مشاهد هي دقيق كروموزم ها هم نشان داده است كه ماده ي اصلي زنده ي آن ها، مولكول هاي DNA است كه در سلول هاي همه ي جانداران وجود دارد و امروزه آن ها را عوامل بوجود آورنده صفات مختلف در همه ي جانداران مي شناسيم. پس اگر قرار باشد تغيير در صفات جانداران پديد آيد. اين تغيير (جهش) بايد در ساختمان DNA اثر بگذارد.
DNA مولكولي بسيار با ثبات است و ساختمان كم تر دچار تغيير مي شود عواملي كه سبب بروز تغيير در ساختمان چنين مولكولي مي شوند، بايد بسيار قوي باشند. مواد راديو اكتيو بعضي از ماد شيميايي و دارويي را از جمله ي اين عوامل مي دانند.

 



  شواهد تغيير :

وجود شباهت هاي فراوان در ميان جانداران حاكي از وابسته بودن آن ها به همديگر است. البته، شباهت ميان جانداران يك گروه زيادتر از شباهت ميان جانداران گروههاي دور از هم است. بديهي است كه ساختمان اندام هاي داخلي مانند دستگاههاي تنفس، گردش خون، كليدها و غيره هم در آن ها بسيار شبيه است و همگي فعاليت هاي حياتي مانند تغذيه ، تنفس ،‌و غيره را به يك شكل انجام ميدهند.
چنين شباهتي به ترتيب در ميان افراد گروههاي ديگر مهره داراين كمتر مي شود. با اين حال، ميان اين گروهها شباهت زياد دارند.
 



  در مجموع مشاهدات انجام شده حاكي از آنند كه :

جانداران از اجداد قديمي و مشتركي بوجود آمده اند.
تغييرات در جمعيت هاي جانداران پديد مي آيند نه در افراد، زيرا فرديكه پس از مدت كم و بيش كوتاهي مي ميرد اما نسل و جمعيت باقي مي ماند. زندگي از حالت ساده و ابتدايي به صورت پيچيده تري تحول يافته است.

 



  فكر كنيد
در مطالعه ي تاريخچه زمين، سنگ هاي رسوبي بهتر از بقيه ي اقسام سنگ ها هستند، دليل چيست؟

سنگ هاي رسوبي از بسياري جهات پرارزش اند، از جمله اينكه در آنها غالباً بقاياي گياهان و حيوانات پيدا مي شود كه آنها را فسيل مي نامند. دانشمنان با استفاده از فسيل ها تاريخ گذشته ي زمين را معلوم مي كنند. سنگ هاي رسوبي شواهد مربوطه به تاريخچه ي گذشته ي زمين را در بردارند و نشان مي دهند كه وضع درياها و خشكي ها، رشته كوه ها و غيره در گذشته چگونه برده است.  



  فكر كنيد
يك جاندار پس از مرگ بايد دور از چه عواملي قرار گيرد تا همه يا قسمتي از جسد آن باقي بماند؟

اين جاندار بايد بلافاصله پي از مرگ، در محلي قرار گيرد تا در معرض تجزيه و فساد قرار گيرد. مثلاً اگر داراي اعضاي نرم يا فاقد اسكلت سخت داخلي يا خارجي است. نبايد در مجاورت هوا يا زير آب قرار گيرد چون در اين حالت تجزيه گرديده و يا خوراك جانداران ديگر مي شود. در حالت كلي خشكي جاي خوبي براي فسيل شدن نيست.  



  فكر كنيد :‌
1 – به كمك جاي پاي جاندار ،‌چه اطلاعاتي درباره آن جاندار مي توان كسب كرد؟

وزن ، بزرگي جثه، نوع جاندار، نوع تغذيه

2 – وجود زغال سنگ در يك منطقه چه اطلاعاتي درباره آب و هواي گذشته ي آن جا مي تواند در برداشته باشد؟
وجود زغال سنگدر يك منطقه نشان ميدهد كه شرايط آب و هوايي در آن منطقه براي پيدايش جنگل هاي انبوه مناسب بوده است.

3 – آيا مي توان به كمك فسيل ها مناطق مختلف درياهاي گذشته را از نظر عمق شناسايي كرد؟
بله زيرا در هر منطقه از دريا متناسب با .... فاصله از ساحل ، جنس رسوبات فرق مي كند و از طرفي هر لايه ي فسيل هاي ويژه اي دارد كه با فسيل هاي لايه هاي بالايي و پائيني متفاوت است.

4 – آيا مي توان به كمك فسيل ها، درياچه آب شيرين را از درياچه آب شور تشخيص داد؟
بله، برخي از فسيل هاي مربوط به جانوران ساكن درياچه آب شيرين اند، پس سنگ هاي محتوي آثار آن ها بايد در محيط آب شيرين تشكيل شده باشد.
 



  فكر كنيد :
از ترتيب پيدايش جانداران در روي زمين چگونه مي توانند به قديم يا جديد بودن لايه هاي رسوبي چين خورده پي ببرند؟

فسيل ها نشان دهنده ي طرز تكامل حيات در روي زمين اند، و چون جانداران ابتدايي و ساده تر در مقايسه با جانداران پيچيده و پيشرفته قدمتي زيادتر دارند، با مقايسه نوع فسيل هاي موجود در سنگ ها مي توان ترتيب قدمت هاي لايه رسوبي را معلوم كرد.

فكر كنيد :
1 – نوع سازگاري هر كدام از جانداران زير را مشخص كنيد:
گاو
مار
كاكتوس
اردك
بوته ي كدو

1 – گاو :
ناخن اندام هاي حركتي تبديل به سم شده است. معده چهار قسمتي است دندان هاي آسيا رشد بيشتري دارند.

مار :
داشتن پولك هاي ضخيم در سطح خارجي پوست كه سبب مي شود آب بدن از بين نرود و نياز جانور به آب كم باشد.

كاكتوس :
سطح پهنك برگ ها فوق العاده كاهش يافته و تبديل به خار شده است و تعداد روزنه ها كم است.

اردك :
دستگاه گوارش داراي بخش هاي ويژه اي بنام چينه دان و سنگدان است

بوته كدو:
طول ريشه بدليل نياز زياد گياه به آب زياد است و در اطراف پخش مي شود.

2 – آيا مهاجرت مي تواند يكي از عوامل ايجاد تغيير در جمعيت هاي جانداران باشد؟ براي گفته خود دليل بياوريد؟
مهاجرت عبارت است از جابجايي از مكاني به مكان ديگر . مهاجرت ها مي توانند بر افزايش يا كاهش جمعيت ساختمان سني جمعيت و ... اثر بگذارد به عنوان مثال وقتي روستاييان به شهرها مهاجرت مي كنند چون اغلب مهاجرين .... كار و فعاليت هستند باعث افزايش جمعيت سالخوره و يا در مورد زنان در روستا مي شوند.

تفسير كنيد
اين جمله را تفسير كنيد:
«جهش بوجود آورنده تغييرات در جانداران و انتخاب طبيعي گسترش دهنده ي آنها در جريان جمعيت ها ست.»
جهش سبب پيدا شدن صفات جديد مي شود اما به تنهايي قادر به تغيير چهره ي جمعيت نيست زيرا ميزان جهش بسيار كم است ولي انتخاب طبيعي يا انتخاب انواع جديد و حذف انواع ديگر امكان گسترش اين صفت را فراهم مي كند. به بيان ديگر جهش ايجاد كننده ي صفت جديد در فرد و انتخاب طبيعي افزايش دهنده اي فراواني اين صفت است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:1  توسط جاويد  | 

فصل 4

آموزش علوم تجربي سوم راهنمايي :: فصل 4 : زمين ساخت ورقه اي

زمين ساخت ورقه اي

در سال 1912 ميلادي دانشمند آلماني بنام وگنر اظهار داشت كه حدود 200 ميليون سال پيش تمام خشكي ها به هم متصل و يك تكه بوده اند اين خشكي رفته رفته به دو قسمت تقسيم شده و پس از آن هر قسمت نيز قطعه قطعه شده و قاره هاي امروزي را بوجود آمده اند سپس وگنر نظريه زمين ساخت ورقه اي را مطرح كرد.

نظريه زمين ساخت ورقه اي:
بر اساس اين نظريه سنگ كره زمين يك تكه نيست بلكه از تعدادي ورقه هاي بزرگ و كوچك تشكيل شده است.


نكته: بعضي از ورقه ها در زير قاره ها و بعضي ديگر در زير اقيانوس ها و برخي هر دو را در بر مي گيرد.

 



 

نكته: به هر يك از ورقه هاي سنگ كره يك پليت مي گويند نمونه اي از حركت پليت ها در سطح زمين.

بر اثر حركت پليت ها در حاضيه ورقه ها زلزله ايجاد مي شود.

زلزله
حركت ناگهاني قسمتي از زمين را زلزله گويند كه اين حركت موجب تخريب ساخمان ها و رانش زمين     مي شود و گاهي خسارت جاني و مالي زيادي را به بار مي آورد.

ريشتر
واحد شدت زلزله است كه دانشمند آمريكايي به نام چالز فوانسيس ريشتر اولين بار شيوه اندازه گيري شدت زلزله را پيشنهاد داد او شدت زلزله را 1 تا 12 ريشتر بيان كرد.

نكته انرژي زمين لرزه اي كه شدت آن يك ريشتر است برابر انرژي حاصل از انفجار 170 گرم تي ان تي (TNT) است. به ازاي افزايش هر درجه ريشتر شدت زمين لرزه 31 برابر عدد قبلي است.

سؤال: چه عاملي در زير سنگ كره موجب شكل پذيري و خمير مانند بودن نرم كره مي شود؟
جواب: دما و فشار بسيار زياد در زير سنگ كره

سؤال: چگونه قسمت خميري گوشته ممكن است جا به جا شود؟
جواب: چون قسمت زيرين دما بيشتر از قسمت بالايي بخش خميري شكل است اين اختلاف دما باعث تغيير چگالي مواد شده و سبب جابه جايي ماده خميري شكل مي شود.

سؤال: چه موقع ورقه هاي سنگ كره جا به جا مي شوند؟
جواب: وقتي مواد نرم كره به آرامي بالا بيايند و به طرفين كشيده شوند ورقه ها روي هم مي خزند.


حركت ورقه ها در مجاورهم به سه صورت ممكن است باشد.


1- دو ورقه از هم دور مي شوند.


2- دو ورقه به هم برخورد كرده و نزديك مي شوند.


3- دو ورقه در كنار هم مي لغزند.


پديده هاي حاصل از حركت ورقه ها:
1- ورقه هاي دور شونده:

بيش تر محل ورقه هاي دور شونده در ميان اقيانوس ها قرار دارند در اين مناطق مواد مذاب از بين دو ورقه خارج شده و بين دو ورقه سخت مي شود و پوسته جديد حاصل مي گردد.


به همين دليل هر ساله چندين سانتي متر بر وسعت اقيانوس ها افزوده مي شود.

2- ورقه ها هاي نزديك شونده:
چون ورقه هاي نزديك شونده خصوصيات فيزيكي و شيميايي مختلفي دارند پديده هاي حاصل به يكي از صورت هاي زير مي باشد.
الف: برخورد ورقه اقيانوسي با قاره اي:
چون ورقه هاي اقيانوسي نسبت به ورقه هاي قاره اي سنگين تر مي باشند به زير ورقه هاي قاره اي كشيده مي شوند و باعث ايجاد گودال اقيانوسي- كوه هاي آتش فشان و زلزله مي شوند.


ب: برخورد دو ورقه اقيانوسي:
يك ورقه به زير ورقه ديگر فرو مي رود و با خم شدن لبه ورقه ها گودال عميق اقيانوسي ايجاد مي شود. ورقه فرو رونده ذوب شده و مواد مذاب از بستر دريا خارج مي گردند و بر اثر آتش فشان جزايري سر از آب بيرون آورده و جزاير قوسي توليد مي گردند.



ج: برخورد دو ورقه قاره اي
هيچ كدام از ورقه ها زير ديگري فرو نمي رود چون جرم هر دو مساوي است بر اثر چنين برخوردي كوه و زلزله شديد ايجاد مي شود.


3- ورقه ها در كنار هم مي خزند
در اين محل ها نه پوسته جديد توليد مي شود و نه ورقه اي تخريب مي شود بلكه فقط ورقه ها كنار هم حركت مي كنند در اين صورت زلزله هاي شديد ايجاد مي گردد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:57  توسط جاويد  | 

آموزش علوم تجربي سوم راهنمايي :: فصل 6 : كار، انرژي و توان

كار، انرژي و توان

 

وقتي به جسم ساکن نيرو وارد شود, ممکن است جسم در جهتي که نيرو بر آن وارد مي شود به حرکت درآيد. در اين صورت مي گوييم نيرو روي جسم کار انجام داده است.

کاروقتي انجام مي شود که نيروي نقطه اثر خود را جابه جا کند.

 

توجه: هر چه نيرو يا جابه جايي بزرگتر باشد, کار انجام شده بيش تر است.

 

 

در اين گونه مثال ها نيرو و جابه جايي در يک جهت هستند, بنابر اين مقدار کار از رابطه ي زير به دست   مي آيد.

جابه جايي × نيرو = کار

W=F.d

گاهي ممکن است نيروي وارد شده و جابه جايي در يک راستا نباشند. در اين صورت مولفه اي از نيرو کار انجام مي دهد که در راستاي جابه جايي باشد.

در شكل مقابل فرد به وسيله طنابي كه با سطح افق زاويه Θ (تتا) مي سازد جسم را روي سطح افقي مي كشد.

در اين شکل نيروي F نيروي فرد و Θ زاويه بين نيروي F نسبت به راستاي جابه جايي است.

 

دراين صورت نيروي F به دو نيروي FsinΘا (F سينوس تتا) و FcosΘ (اF كسينوس تتا) تجزيه مي شود.

مولفهFcos Θ ا  مولفه نيرو در راستاي جابه جايي است. در اين حالت مقدار کار برابر است با:

W= F cosΘ . d

 

با توجه به مطالب بالا, کار را مي توان از رابطه کلي زير به دست آورد:

W= F . d . cosΘ

 

در اين رابطه زاويه بين راستاي نيور و جابه جايي (Θ) بر حسب درجه، نيرو (F) بر حسب نيوتن (N)، جابه جايي (d) بر حسب متر (m) بر حسب نيوتن متر يا ژول (j) است.

در جدول زير مقدار سينوس و کسينوس چند زاويه که کاربرد بيش تري دارند آورده شده است.

 

180

90

60 45 30 0 زاويه (بر حسب درجه)ا
0 1 0 Sin
-1 0 1 Cos

 

 

توجه: فقط در هنگام به حرکت در آوردن اجسام ساکن کار انجام نمي شود. بلکه اگر نيرويي بر يک جسم متحرک نيز وارد شود ممکن است سرعت يا جهت حرکت جسم, در جهت وارد شدن نيرو, تغيير کند. در چنين حالتي هم کار انجام مي شود.

در موارد زير کار انجام نمي شود:

1) بر يک جسم نيرو وارد شود ولي جسم حرکت نکند

 

2) اگر جسمي در حال حرکت باشد ولي به آن نيرويي وارد نشود.

 

مثال: فضا پيماها در فضاهاي دور دست بدون آنکه هيچ نيرويي جلو حرکت آن ها را بگيرد. بدون هيچ اصطکاکي در فضاي بي کران در حال حرکت هستند. در چنين حالتي, چون هيچ نيرويي سبب کند شدن حرکت جسم نمي شود. جسم هم چنان با سرعتي ثابت در جهتي معين به حرکت خود ادامه مي دهد در اين حالت اگر چه جسم در حال حرکت است اما کاري انجام نمي شود.

 

3) گاهي نيرويي بر يک جسم وارد مي شود اما جسم در جهت وارد شدن نيرو حرکت نمي کند در اين صورت اگر نيرو بر راستاي جا به جايي عمود باشد (Cos90=0) نيروي وارد شده کار انجام نمي دهد.

 

به طور مثال: فردي جعبه اي را در دست دارد و آن را در جهت افقي حرکت مي دهد. در اين حالت فرد دو نيرو وارد مي کند.

 

1- F۱ : نيرويي برابر نيروي وزن جسم اما در جهت بالا به منظور نگه داشتن جسم و جلوگيري از افتادن آن بر روي زمين به جسم وارد مي شود اين نيرو کاري انجام نمي دهد, چون در جهت وارد شدن آن, جسم جابه جا نمي شود.

2- F۲ :  نيرويي به صورت افقي به منظور به حرکت در آوردن جسم به طرف جلو اين نيرو چون در راستاي جابه جايي است پس کار انجام مي دهد.

 

مثال 1: شخصي روي دسته يک جاروبرقي نيروي 25 نيوتن در امتدادي که با افق زاويه 60 درجه مي سازد, وارد مي کند و آن را در سطح افقي 10 متر جا به جا مي کند. کار نيروي F چقدر است؟

 

 

مثال 2 : جسمي به جرم ۵ kg را به اندازه ۵۰Cm از سطح زمين بالا مي بريم.

کار نيروي وزن چقدر است ؟

 

d= ۵۰ cm= ۰/۵ m

W= mg= ۵×۱۰=۵۰ N وزن جسم

W= F . d . cosΘ         W= ۵۰×۰/۵×(-۱) = -۲۵ j

 

نکته: هرگاه نيرو و جابه جايي هم راستا و در خلاف جهت باشند ( ) کار انجام شده منفي است.

W = -F . d

 

کار و انرژي:

انرژي و کار کاملا به هم مربوطند, به طوريکه مي توان گفت: هرگاه کاري انجام شود ممکن است حالت هاي زير براي انرژي پيش آيد:

1)هنگام انجام کار, انرژي از صورت يا نوعي به صورت يا نوع ديگر تبديل مي شود.

 

2) هنگام انجام کار, انرژي از يک جسم به جسم ديگر انتقال يابد.

 

انرژي:

توانايي انجام کار است.

 

نکته: انرژي و کار ارتباط بسيار نزديکي به يکديگر دارند. به طوريکه مي توان گفت هرگاه کاري انجام مي شود. حتما انجام کار با تبديل انرژي همراه است و يا انرژي از جسمي به جسم ديگر انتقال يافته است. هم چنين, هرگاه جسمي داراي انرژي باشد مي توان در صورت ايجاد شرايط مناسب به کمک آن انرژي جسمي را به حرکت درآورد.

 

توان

سرعت انجام کار يا سرعت مصرف انرژي است.

به عبارت ديگر, توان نشان دهنده ي ميزان کار انجام شده يا انرژي مصرف شده در واحد زمان است.

 

مقدار توان به دو عامل بستگي دارد:

1- مقدار کار انجام شده (يا مقدار انرژي مصرف شده)

در يک زمان مشخص, هر چه مقدار کار انجام شده بيش تر باشد, مقدار توان بيش تر است. يعني توان با مقدار کار انجام شده رابطه ي مستقيم دارد.

 

2-مدت زمان انجام کار:

توان با مدت زمان انجام کار رابطه عکس دارد. يعني هر چه مدت زمان مصرف شده براي انجام کاري کم تر باشد. توان بيش تر است.

سرعت انجام کار به وسيله دونده اي که مسابقه را زودتر طي کند, بيش تر است. به عبارت ديگر توان اين دونده از دونده ي ديگر بيش تر است.

براي محاسبه توان از رابطه ي زير استفاده مي کنيم:

 

در اين معادله مقدار کار انجام شده (w) بر حسب ژول (Jj) و مقدار زمان انجام کار (t) برحسب ثانيه (S) و توان (P) برحسب وات (W) است.

 

نکته 1: يک وات توان ماشيني است که در مدت يک ثانيه, يک ژول کار انجام مي دهد.

نکته 2: هر کيلو وات برابر هزار وات است 1000w=ا1kw

نكته 3: هر قوه ي اسب بخار برابر 746 وات است. 1hp=746W

معادله هاي ديگري نيز براي محاسبه توان وجود دارد؛ که از معادله اصلي به دست مي آيد.

مي دانيم که سرعت مقدار مسافت طي شده در واحد زمان است

   

 

نکته: وقتي مي گوييم توان يک لامپ برقي 100 وات است يعني در هر ثانيه 100 ژول انرژي الکتريکي توسط لامپ مصرف شده و مطابق قانون پا بستگي انرژي 100 ژول انرژي تابشي (نور) و گرمايي به وسيله آن توليد مي شود.

 

مثال: ماشيني در مدت 3 دقيقه باري به وزن 1800 نيوتن را تا ارتفاع 20 متري انتقال مي دهد. توان ماشين چند کيلووات است؟

F = ۱۸۰۰ N

d = ۲۰ m

t = ۳ min = ۱۸۰ s

P = ?

براي تبديل وات به کيلو وات عدد مورد نظر را بر 1000 تقسيم مي کنيم.پس

 

ماشين

هر اسبابي که به طريقي سبب آسان شدن کار گردد ماشين ناميده مي شود.

ماشين ها به صورت هاي گوناگون در انجام کارها به ما کمک مي کنند.

 

1) ماشين ها گاهي باعث تغيير محل وارد شدن نيرو به جسم و گاهي نيز باعث تغيير جهت نيرو           مي شوند.

قرقره ي بالاي پرچم, دوچرخه, قيچي همه از راه تغيير جهت نيرو به ما کمک مي کنند.

 

2) ماشين ها گاهي با افزايش مقدار نيرو به ما کمک مي کنند. (مانند ديلم, انبردست, در قوطي بازکن)

 

3)گاهي ماشين ها با افزايش مسافت اثر نيرو بر جسم و افزايش سرعت انجام کار ماشين ها به ما کمک مي کنند. (جارو فراشي, انبر, موچين, يخ گيرو...)

 

 

يک ماشين مي تواند در يک زمان هم افزايش نيرو و هم تغيير جهت نيرو داشته باشد مانند جک اتومبيل و يا در يک زمان هم جهت نيرو را عوض کند و هم مسافت اثر نيرو را زياد کند مانند دوچرخه ولي هرگز نمي تواند در يک زمان هم مقدار نيرو و هم مسافت اثر نيرو را افزايش دهد, زيرا در اين صورت کارگرفته شده از ماشين بيش تر از کارداده شده به آن خواهد بود که البته چنين چيزي غيرممکن است.

 

کارداده شده و کارگرفته شده از ماشين

براي آنکه يک ماشين کار انجام دهد, بايد نخست بر روي آن کار انجام دهيم, نيرويي که به اين منظور به ماشين وارد مي شود, نيروي محرک و کار اين نيرو را کار نيروي محرک (کار داده شده) مي نامند.

براي اندازه گيري اين کار, کافي است نيرويي که به ماشين وارد مي شود در طولي که طي مي کند ضرب شود.

جابه جايي نيروي محرک×نيروي محرک=کار نيروي محرک (کار داده شده)

WE = E . dE

 

نيرويي را که ماشين بايد بر آن غلبه کند, نيروي مقاوم و کار اين نيرو, کار نيروي مقاوم (کار مفيد) ناميده مي شود براي محاسبه کار مفيد, نيروي مقاومي که بر آن غلبه شده است در جابه جايي آن ضرب مي کنيم.

جابه جايي نيروي مقاوم×نيروي مقاوم=کار نيروي مقاوم(کار مفيد)

WR = R . dR

 

معمولا کار غيرمفيد ماشين را نمي توان به طور مستقيم اندازه گرفت و براي تعيين آن کار مفيدي را که از ماشين گرفته ايم از کاري که به ماشين داده ايم, کم مي کنيم.

کارمفيد-کار داده شده=کار غير مفيد

 

براي مطالعه ماشين آن ها را به دو دسته تقسيم مي کنند.

1- ماشين هاي کامل (ايده آل):

اين نوع ماشين, ماشين خيالي است که همه کار داده شده را به صورت مطلوب ما صرف غلبه بر نيروي مقاوم مي کند. در چنين ماشيني اتلاف انرژي وجود ندارد و کار نيروي محرک با کار نيروي مقاوم برابر است.

 

2-ماشين هاي واقعي

ماشين هايي هستند که در عمل با آن ها سر و کار داريم .

در همه ماشين ها, بخشي از کار نيروي محرک صرف غلبه بر نيروهاي مقاوم ناخواسته (اغلب اصطکاک) مي شودو در نتيجه کار نيروي مقاوم همواره کمتر از نيروي محرک است.

توجه: در ماشين هاي واقعي نيز هميشه کاري که به ماشين داده مي شود با کل کاري که از ماشين گرفته مي شود برابر است. اما تمام کار گرفته شده از ماشين به صورت مطلوب نيست.

کارگرفته شده = کار داده شده

کارغير مفيد+کار مفيد= کار داده شده

 

مطابق قانون پابستگي انرژي, انرژي هنگام تبديل شدن از يک صورت به صورت ديگر و يا انتقال از يک جسم به جسم ديگر خلق و نابود نمي شود.

بنابراين مقدار انرژي داده شده به يک ماشين نيز همواره با مقدار انرژيي که از ماشين گرفته مي شود برابر است.

 

مزيت مکانيکي

مزيت مکانيکي نشان مي دهد که ماشين, نيروي وارده را چند برابر مي کند.

براي بررسي طرز کار ماشين ها از دو نوع مزيت مکانيکي استفاده مي شود.

 

1) مزيت مکانيکي ايده آل:

نسب را مزيت مکانيکي ايده آل (کامل) مي گويند.

كامل

 

2) مزيت واقعي (عملي):

نسب را مزيت مکانيکي واقعي مي گويند.

واقعي

 

عددي که معرف سرعت حرکت نقطه اثر نيروي محرک به سرعت حرکت نقطه اثر نيروي مقاوم است را ضريب سرعت ها (نسبت سرعت ها) مي نامند. ضريب سرعت برابر است با:

 

نکته: مزيت مکانيکي کميتي نسبي بوده و بدون واحد بيان مي شود.

 

انرژي گرفته شده از ماشين= انرژِِي داده شده به ماشين

 

 

انرژي تلف شده + انرژي (يا کار) مفيد گرفته شده از ماشين=کل انرژي داده شده به ماشين

 

در هر وسيله مي توان نسبت کار مفيد به کل انرژي داده شده به دستگاه را به عنوان يک عامل مهم در کيفيت آن وسيله در نظر گرفت.

اين نسبت بازده نام دارد:

 

نکته: در يک ماشين واقعي چون کار خروجي از کار يا انرژي ورودي کمتر است, بازده ماشين هميشه کوچکتر از يک است.

 

بازده را مي توان از راه هاي ديگر نيز به دست آورد:

 

مثال: توان يک ماشين ساده 200 وات و بازده آن 8/0 است, چند ثانيه طول مي کشد تا باري به وزن 400 نيوتن را با اين ماشين 10 متر بالا ببريم؟

 

                           

 

 

مزيت مکانيکي نشان مي دهد ماشين چگونه به ما کمک مي کند.

اگر مزيت مکانيکي بزرگتر از يک باشد, ماشين مقدار نيرو را افزايش مي دهد.

اگر مزيت مکانيکي کوچکتر از يک باشد, ماشين مسافت اثر نيرو را زياد مي کند.

اگر مزيت مکانيکي برابر يک باشد, ماشين فقط از راه تغيير جهت نيرو به ما کمک مي کند.

 

مثال: در يک ماشين, با وارد کردن نيروي 30 نيوتني مي توان يک وزنه 600 نيوتني را بلند کرد. مزيت مکانيکي واقعي چقدر است و ماشين از چه راهي به ما کمک مي کند.

 

انواع ماشين ها

1- ماشين هاي ساده:

گروهي از ماشين ها که پايه و اساس ساخت ماشين هاي ديگر را تشکيل مي دهند, ماشين ساده ناميده مي شوند. ماشين هاي ساده در شش نوع اهرم, قرقره, چرخ محور, سطح شيب دار گوه و پيچ دسته بندي مي شوند.

 

2- ماشين هاي مرکب يا پيچيده

گاهي دو يا چند ماشين ساده با هم ترکيب مي شوند و ماشين جديدي را به وجود مي آورند به چنين ماشين هايي, ماشين هاي مرکب يا پيچيده مي گويند.

اين ماشين ها تغيير شکل يافته ي ماشين ساده يا ترکيبي از چند ماشين ساده با يک ديگر هستند.

 

انواع ماشين هاي ساده:

1. اهرم :

اهرم ميله اي است که مي تواند حول يک تکيه گاه دوران کند.

در هر اهرم يک تکيه گاه, يک بازوي محرک و يک بازوي مقاوم وجود دارد.

 

 بازوي محرک (LE): در يک اهرم فاصله ي نقطه اثر نيروي محرک تا تکيه گاه را بازوي محرک مي گويند.

بازوي مقاوم(LR): در يک اهرم فاصله ي نقطه اثر نيروي مقاوم تا تکيه گاه را بازوي مقاوم مي گويند.

تکيه گاه(F): نقطه اي است که اهرم حول آن دوران مي کند.

 

اهرم بر اساس قرار گرفتن محل تکيه گاه, نيروي محرک و نيروي مقاوم به چند نوع تقسيم مي شوند:

الف) اهرم نوع اول

در صورتيکه تکيه گاه بين نقطه اثر نيروي مقاوم و نيروي محرک باشد, اهرم از نوع اول است.

اهرم نوع اول به سه حالت ديده مي شود:

a) حالت اول :

 

زمانيکه تکيه گاه درست در وسط نيروي محرک و نيروي مقاوم قرار گرفته باشد, در اين صورت بازوي محرک و بازوي مقاوم با هم برابرند.

در اين حالت, اهرم فقط از راه تغيير جهت نيرو به ما کمک مي کند.

نکته: مزيت مکانيکي اين اهرم هميشه يک است.

 

b) حالت دوم :

 

زمانيکه تکيه گاه بين نيروي محرک و نيروي مقاوم ولي نزديک به نيروي مقاوم باشد, در اين حالت, اهرم از راه هاي زير به ما کمک مي کند.

1)تغيير جهت نيرو: زيرا تکيه گاه بين نيروي محرک و مقاوم قرار دارد.

2) افزايش نيرو: زيرا بازوي محرک بزرگتر از بازوي مقاوم است. (LR>LE)

نکته: مزيت مکانيکي اين اهرم همواره از يک بيش تر است.

 

c) حالت سوم :

 

 

زمانيکه تکيه گاه بين نيروي محرک و نيروي مقاوم بوده ولي نزديک به نيروي محرک باشد, در اين حالت اهرم از راه هاي زير به ما کمک مي کند.

1)تغيير جهت نيرو: زيرا تکيه گاه بين نيروي محرک و مقاوم قرار است.

2) افزايش مسافت اثر نيرو: زيرا بازوي مقاوم بزرگتر از بازوي محرک است. (LR >LE)

نکته: مزيت مکانيکي اين اهرم همواره از يک کم تر است.

 

ب) اهرم نوع دوم

در اين نوع اهرم نيروي مقاوم بين تکيه گاه و نيروي محرک قرار دارد.(مانند فندق شکن – فرغون) اين نوع اهرم فقط از راه افزايش نيرو به ما کمک مي کند. زيرا در اين اهرم همواره بازوي محرک بزرگتر از بازوي مقاوم است.

مزيت مکانيکي اين اهرم هميشه از يک بيشتر است.

 

نکته: در اين نوع اهرم, هر چه نيروي مقاوم به تکيه گاه نزديک تر باشد, مزيت مکانيکي بيش تر مي شود.

 

ج) اهرم نوع سوم

در اين نوع اهرم نيروي محرک بين تکيه گاه و نيروي مقاوم قرار دارد. مانند (جاروي فراشي) اين نوع اهرم, فقط از راه افزايش مسافت اثر نيرو به ما کمک مي کند. زيرا بازوي مقاوم بزرگتر از بازوي محرک است.

مزيت مکانيکي اين اهرم هميشه کمتر است.

 

قانون اهرم ها

چنانچه اهرم در حال تعادل باشد, فرمول زير صادق است:

بازوي مقاوم×نيروي مقاوم=بازوي محرک×نيروي محرک

E.LE=R.LR

 

نکته: در صورتيکه از اصطکاک صرف نظر کنيم, مزيت مکانيکي اهرم را مي توان از رابطه ي زير نيز به دست آورد.

 

2. قرقره:

چرخي شياردار است که حول يک محور مي چرخد.

 

قرقره ثابت:

 

مزيت مکانيکي اين قرقره همواره برابر يک است و از راه تغيير جهت نيرو به ما کمک مي کند.

توجه: اين قرقره نظير اهرم نوع اول حالت اول است.

 

قرقره متحرک:

اين قرقره آزادانه بر روي ريسمان (طناب) جا به جا مي شود.

اين قرقره از راه افزايش نيرو به ما کمک مي کند.

مزيت مکانيکي کامل اين قرقره برابر 2 است. زيرا بازوي محرک (قطر چرخ) همواره دو برابر بازوي مقاوم (شعاع چرخ) است.

 

 

نکته: قرقره متحرک مانند اهرم نوع دوم است, با اين تفاوت که مزيت مکانيکي اهرم (با تغيير دادن محل نيروي مقاوم) قابل تغيير است در حاليکه مزيت مکانيکي اين قرقره تغيير نمي کند.(A=2)

 

دستگاه قرقره مرکب:

براي آنکه به مزيت هاي مکانيکي بالاتري دست يافت مي توان دو يا چند قرقره ثابت و متحرک را با هم ترکيب کرد و يک قرقره مرکب به وجود آورد. در اين حالت قرقره ها را به شکل هاي مختلفي با يکديگر ترکيب مي کنيم.

 

الف) در يک روش, براي بستن تمام قرقره ها فقط از يک رشته نخ استفاده مي شود.

در اين حالت براي به دست آوردن مزيت مکانيکي کامل دستگاه به دو صورت عمل مي کنيم:

1- تعداد نخ هاي متصل به قرقره متحرک را مي شمريم.

2- نيروي کشش نخ (T) را مشخص کرده و مزيت مکانيکي کامل را به دست مي آوريم.

      

 

ب) قرقره هاي ارشميدس:

براي اتصال اين قرقره ها به يکديگر از چند رشته نخ استفاده مي شود.

براي بدست آوردن مزيت مکانيکي کامل اين دستگاه از دو راه استفاده مي شود:

الف) نيروي کشش نخ (T) را مشخص مي کنيم.

 

 

 

توجه: وجود قرقره ثابت در مزيت مکانيکي کامل دستگاه هيچ تاثيري ندارد ولي چون کشيدن ريسمان به سمت پايين آسانتر از کشيدن به سمت بالاست گاهي براي آسانتر شدن کار از قرقره ثابت استفاده مي شود.

 

2- براي به دست آوردن مزيت مکانيکي اين قرقره ها را مي توان از فرمول نيز استفاده کرد.

(n= تعداد قرقره متحرک است.)

مثال: در دستگاه بالا از دو قرقره متحرک استفاده شده است پس

 

ج) ممکن است قرقره به صورت زير به يکديگر وصل شده باشند, در اين صورت براي به دست آوردن مزيت مکانيکي کامل.

1) از راه کشش نخ استفاده مي کنيم.

 

 

2) از فرمول زير به دست آوريم(A=2n-1)

(n= تعداد قرقره هاي ثابت و متحرک است.)

 مثال: در دستگاه بالا از 3 قرقره استفاده کرديم:

 

تذکر: قرقره ها را به شکل هاي گوناگون مي توان با هم ترکيب کرد. در هر مورد براي به دست آوردن مزيت مکانيکي کامل مي توان از نيروي کشش نخ استفاده کنيم.

 

3- چرخ محور:

چرخ و محور چرخي است که به مرکز آن يک ميله وصل شده است. با چرخاندن چرخ, ميله نيز مي چرخد.

فرمان اتومبيل-آچار پيچ گوشتي- کليد درب-مداد تراش روميزي-چرخ چاه-چرخ گوشت دستي نمونه هايي از ماشين چرخ و محور هستند.

F60

 

نکته1: در چرخ و محور اگر نيروي محرک را به چرخ و نيروي مقاوم را به محور وارد کنند در اين حالت چرخ و محور از طريق افزايش نيرو به ما کمک مي کند..

زيرا بازوي محرک (شعاع چرخ=rE) از بازوي مقاوم (شعاع محور=rR) بزرگتر خواهد شد و مزيت مکانيکي آن از يک بيش تر خواهد شد.

 

در چرخ و محور بين شعاع (قطر) چرخ و شعاع (قطر) محور و نيروهايي که به چرخ و محور وارد مي شود. رابطه ي زير برقرار است. (در صورت صرف نظر از اصطکاک)

 

توجه: چون چرخ و محور به هم چسبيده اند تعداد دورهايي که چرخ و محور در يک مدت مي چرخند بايد مساوي باشند. اگر چرخ يک دور بچرخد نقطه اثر نيروي محرک به اندازه محيط چرخ (rEا2R) جابه جا        مي شود ونقطه اثر نيروي مقاوم به اندازه محيط محور (rRתا2) جابه جا خواهد شد.

 

نکته 2: در چرخ و محور اگر نيروي مقاوم به چرخ و نيروي محرک به محور وارد شود, چرخ و محور از طريق افزايش مسافت اثر نيرو کمک مي کند زيرا بازوي مقاوم (rR) از بازوي محرک (rE) بزرگتر خواهد شد و مزيت مکانيکي آن از يک کم تر خواهد شد.

 

نكته3: تغيير جهت نيرو در اين ماشين بستگي به نحوه بستن ريسمان ها به چرخ و محور دارد.

 

چرخ و محور نيز نوعي اهرم است. با اين تفاوت که :

1) چرخ و محور نه در دامنه ي حرکت محدوديت دارد و نه در مزيت مکانيکي

2) اهرم پس از مدتي چرخش به دور تکيه گاه متوقف مي شود ولي در چرخ و محور خير.

 

4- سطح شيب دار

هر سطحي که با سطح افق زاويه اي کوچکتر از 90 درجه بسازد, سطح شيب دار است.

به وسيله سطح شيب دار مي توانيم يک جسم سنگين را با وارد کردن نيرويي کوچک تر از وزن آن, به داخل کاميون منتقل مي کنيم.

در اين صورت به کمک يک نيروي کم اما در مسافتي طولاني, جسمي را به سمت بالا حرکت مي دهيم.

اگر بخواهيم جسمي را در راستاي قائم بلند کنيم بايد نيرويي برابر وزن جسم (mg) به آن وارد کنيم ولي با استفاده از سطح شيب دار و با چشم پوشي از اصطکاک نيرويي کم تر از نيروي وزن (mgsinΘ) لازم است تا جسم را از سطح زمين بالا برد.

نکته: هر چه زاويه سطح شيب دار کوچک تر باشد نيروي کم تري براي بالابردن جسم لازم است در نتيجه طول سطح شيب دار نسبت به ارتفاع آن بيش تر خواهد شد.

 

 نکته1: در سطح شيب دار, طول سطح (L) جابه جايي نيروي محرک (dE) و ارتفاع سطح (h) جابه جايي نيروي مقاوم (dR) خواهد بود. هرگاه نيروي محرک به اندازه طول سطح شيب دار (L) جابه جا شود, نيروي مقاوم به اندازه ارتفاع سطح شيب دار (h) جابه جا خواهد شد.

dE = L    ,     dR = h

 

نکته2: براي آنکه بخواهيم سينوس يک زاويه را به دست آوريم از راه زير استفاده مي کنيم.

 

مزيت مکانيکي کامل سطح شيب دار از رابطه زير به دست مي آيد.

 

با توجه به رابطه ي h=Lsin Θ داريم:

 

توجه: چون در عمل هميشه مقداري نيروي اصطکاک وجود دارد. بنابر اين براي بالابردن جسم بر روي سطح شيب دار نيرويي بيش تر از mgsin Θ لازم است و مقدار نيروي محرک واقعي از رابطه ي زير به دست مي آيد.

واقعي E = mgSinΘ + f(نيروي اصطكاك)

 

گوه:

يک سطح شيب دار متحرک است و معمولا از دو سطح شيب دار ساخته شده است. نوک تبر, قيچي, چاقو و هر وسيله تيز و برنده گوه است. يکي از کاربردهاي گوه شکاف دادن تنه درختان است.

وقتي با پتک به گوه نيرو وارد مي شود, گوه به جلو رانده مي شود در نتيجه از طريق سطوح جانبي گوه, نيروي بزرگتري به هر طرف شکاف وارد مي شود.

 

نکته1: طول گوه جابه جايي نيروي محرک و ضخامت گوه, جابه جايي نيروي مقاوم است.

نکته2: طول گوه را با L ضخامت گوه را با t نشان مي دهند.

dE = L  ,  dR = t

 

مزيت مکانيکي کامل گوه:

 

نکته: هر چه طول گوه نسبت به ضخامت گوه بيش تر باشد, يعني گوه نازک تر باشد, مزيت مکانيکي کامل آن بيش تر است.

 

پيچ:

سطح شيب داري است که دور يک ميله پيچيده شده است.

 

به هر بر آمدگي پيچ يک دنده مي گويند.

فاصله ي دو برآمدگي يا دو فرو رفتگي پيچ را پاي پيچ مي گويند.

پاي پيچ با حرف P نمايش داده مي شود.

هرگاه محيط پيچ يک دور کامل بچرخد پيچ به اندازه فاصله يک دنده تا دنده ديگر (پاي پيچ) جابه جا مي شود.

نکته: محيط پيچ جابه جايي نيروي محرک و پاي پيچ, جابه جايي نيروي مقاوم است.

مزيت مکانيکي کامل پيچ از رابطه زير به دست مي آيد.

 

نکته: از پيچ هاي استوانه اي براي اتصال قطعات فلزي و از پيچ هاي نوک تيز براي اتصال قطعات چوبي استفاده مي شود.

از ترکيب پيچ و گوه, مته به وجود مي آيد.

 

چگونه مي توان از ماشين هاي ساده کمک بيش تري گرفت؟

1- با ايجاد تغييراتي در آن ها

2-با ترکيب کردن آن ها

 

هنگامي که دو يا چند ماشين ساده با هم ترکيب شوند و ماشين جديدي را به وجود آورند, ماشين مرکب يا پيچيده ساخته مي شود.

مثال: از ترکيب گوه و اهرم, قيچي ساخته مي شود.

 

مزيت مکانيکي ماشين هاي مرکب:

در ماشين هاي مرکب مزيت مکانيکي کل دستگاه را مي توان از حاصل ضرب مزيت مکانيکي ماشين هاي ساده سازنده آن به دست آورد.

ِA=A1× A2× A3×…..کامل

 

مثال: در شکل زير با صرف نظر از اصطکاک

الف) مزيت مکانيکي کامل دستگاه را محاسبه کنيد.

 

ب) اگر نيروي محرک 400 نيوتن باشد بر چه نيروي مقاوم مي توان غلبه کرد؟

 

با چشم پوشي از اصطکاک:

مزيت مکانيکي کامل دستگاه و مزيت مکانيکي واقعي با يکديگر برابر هستند پس 6= A كامل = A واقعي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:54  توسط جاويد  | 

فصل 7

فشار

 

فشار

مقدار نيرويي است كه به طور عمود بر واحد سطح وارد مي شود.

 

عوامل موثر بر فشار:

1) مقدار نيرو:

فشار با نيروي وارده بر سطح رابطه مستقيم دارد يعني هر چه نيرو بيش تر باشد فشار بيش تر است.

يكاي اندازه گيري نيرو، نيوتن (N) بوده و با حرف F نمايش داده مي شود.

 

2) مساحت سطح:

مقدار فشار با مساحت سطح رابطه عكس دارد يعني هر چه سطح بزرگتر باشد، مقدار فشار كم تر است و بر عكس. يكاي اندازه گيري مساحت، سانتي متر مربع (cm2) يا متر مربع (m2) است و با حرف A  نمايش داده مي شود.

 

براي محاسبه فشار از فرمول زير استفاده مي شود:

 

با توجه به فرمول بالا, یکای اندازه گیری فشار عبارتند از:

1) نيوتن بر سانتي متر مربع (N/cm2)= اگر مقدار نيرو برحسب نيوتن و مساحت سطح بر حسب cm2 باشد,فشار برحسب (N/cm2) محاسبه مي شود.

2)پاسكال يا نيوتن بر مترمربع (N/m2)= اگر مقدار نيرو بر حسب نيوتن و مساحت سطح بر حسب m2  باشد فشار بر حسب N/m2 سنجيده مي 0شود.

 

يكاهاي ديگر فشار عبارتند از: اتمسفر (atm)- ميلي متر جيوه (mmHg) – سانتي متر جيوه (CmHg)     بار (bar)

 

مثال: وزن پسري 700 نيوتن است. سطح كف هر دو كفش او 250Cm2 است. فشاري كه اين پسر بر سطح زمين وارد مي كند چند پاسكال است؟

 

نكته: براي آنكه سانتي متر مربع را به متر مربع تبديل كنيم فقط كافي است عدد مورد نظر را در 4- 10 ضرب كنيم.

 

نكته: اگر راستاي نيروي F بر راستاي عمود بر سطح زاويه  Θ(تتا) بسازد،فشار از رابطه اي زير به دست مي آيد.

 

فشار مايعات:

مايع موجود در يك ظرف نيز به خاطر وزن خود بر بدنه ي ظرف فشار وارد مي آورد.

 

فشار مايعات به عوامل زير بستگي دارد:

1- چگالي (جرم حجمي):

فشار با چگالي مايع رابطه ي مستقيم دارد، يعني هر چه چگالي مايع بيش تر باشد فشار آن نيز بيش تر است. جرم واحد حجم از هر جسم را چگالي آن مي نامند.

 

- جرم با نماد m  نمايش داده شده و بايكاي كيلوگرم (kg) و يا گرم (g) اندازه گيري مي شود.

- حجم با نماد V نمايش داده مي شود و با يكاي متر مكعب (m3) و يا سانتي متر مكعب (Cm3) اندازه گيري مي شود.

- چگالي با نماد ρ نمايش داده شده و با يكاي كيلو گرم بر متر مكعب (kg/ m3) ويا گرم بر سانتي متر مكعب (g/ Cm3) اندازه گيري مي شود.

 

چگالي از رابطه ي زير به دست مي آيد:

 

 

توجه: براي آنكه g/Cm3 به kg/m3 و يا برعكس تبدیل کنیم به صورت زير عمل مي كنيم.

 

 

 

2- شتاب جاذبه (g):

فشار درون مايع با نيروي جاذبه اي كه در آن قسمت بر مايع وارد مي شود رابطه ي مستقيم دارد.

 

3- عمق يا ارتفاع مايع (h):

هر چه عمق يا ارتفاع مايع بيشتر باشد فشار آن نيز بيش تر است.

 

رابطه ي فشار در درون مايعات به صورت زير محاسبه مي شود.

ارتفاع×شتاب جاذبه×چگالي=فشار در درون مايعات

P=h.g.p

 

توجه: اگر در بالاي مايع هوا وجود داشته باشد، به سطح آزاد مايع نيرو وارد مي كند در نتيجه فشار حاصل از آن، كه همان فشار هوا است، را نيز بايد در رابطه بالا منظور كنيم اين فشار را فشار كل يا فشار مطلق در عمق h از سطح مايع مي گويند.

P=pgh+p0

 

نكته1: مقدار فشار آب در هر لوله، فقط به ارتفاع آب بستگي دارد و به مقدار كلي آب در لوله و سطح قاعده ي آن بستگي ندارد.

 

در اين شكل اگر چه شكل لوله ها با يكديگر متفاوت است ولي فشار در ته همه لوله ها يكسان است. اگر فشار آب در يك لوله با لوله هاي ديگر متفاوت بود، آب در لوله ها به حركت در مي آمد تا فشار در همه جا مساوي شود.

 

نكته2: به مايع و گازها كه روان هستند شاره مي گويند. شاره ها در همه جهت ها به طور يكسان فشار وارد مي آورند.

 

شناگران و غواصان وقتي در آب فرو مي روند فشار آب را نه تنها بر پشت بلكه بر سينه خود نيز احساس مي كنند.

 

نكته3: فشاري كه از طرف شاره (مايع و گاز) وارد مي شود عمود بر سطح آن است.

 

نكته4: وقتي نيرويي از خارج بر شاره وارد مي شود، فشار اضافي در داخل آن ايجاد شده و فشار در تمام جهات به تمام قسمت هاي مايع و ديواره ظرف منتقل مي شود.

 

اصل پاسكال:

فشار وارد بر مايع محصور بدون كاهش به تمام قسمت هاي مايع و ديواره هاي ظرف منتقل مي شود.

از كاربردهاي مهم اصل پاسكال، بالابر هيدروليکي، ترمزهاي روغني، منگنه آبي و ... است.

 

در شكل مقابل با وارد كردن نيروي F به قسمتي از مايع در ظرف محصور، نيروي F به شاخه هاي اطراف ظرف منتقل شده و مايع در آن ها بالا مي برد.

 

توجه: مايعات به آساني متراكم نمي شوند يعني حجم آن ها را نمي توان كم كرد به همين دليل فشار را منتقل مي كنند.

 

بالا بر هيدروليكي:

اين دستگاه براساس اصل پاسكال ساخته شده است كه از دو طرف استوانه اي با دهانه هاي بزرگ و كوچك ساخته شده و با لوله ي باريكي به يكديگر مربوط مي شوند. داخل هر استوانه يك پيستون متحرك قراردارد و فضاي داخل ظرف از مايعي پر شده است. هرگاه بر پيستون كوچك نيروي كوچك (F1) وارد      مي شود باعث به وجود آمدن نيروي بزرگ (F2) بر سطح بزرگتر مي شود.

فشار حاصل از اين دو نيرو با يكديگر برابر هستند.

 

بر طبق اين رابطه  اگر A2 خيلي بزرگتر از A1 باشد، F2 نيز بايد بسيار بزرگتر از  F1باشد، در نتيجه مي توان اجسام سنگين را با نيروي كمي بالا برد.

 

مثال: در يك دستگاه منگنه آبي هنگامي كه پيستون ها آزاد هستند. اگر پيستون كوچك را40cm  پايين ببريم پيستون بزرگ Cmا0/4 بالا مي رود. مزيت مكانيكي اين دستگاه چقدر است؟

 

توجه: فشار مايع در زير دو پيستون برابر است يعني p۱=p۲ بنابر اين مي توان نوشت:

 

نسبت مزيت مكانيكي منگنه آبي است. اگر شعاع قاعده پيستون ها را r و R فرض كنيم، داريم:

 

اگر پيستون كوچك به اندازه h پايين برود از حجم مايع پيستون كوچك به اندازه ah كاسته شده و به همين اندازه به طرف ديگر اضافه شده است. بنابراين پيستون بزرگ به اندازه H بالا مي آيد. بنابر اين مي توانيم بنويسيم

 

مزيت مكانيكي منگنه آبي برابر است با:

 

پاسخ:

 

فشار هوا

مي دانيد اطراف زمين را اقيانوسي از هوا گرفته است كه اتمسفر يا جو ناميده مي شود، اين توده عظيم هوا به علت وزني كه دارد بر سطح زمين و هر چه روي آن است فشار وارد مي كند.

ما فشار هوا را احساس نمي كنيم، زيرا اين فشار در همه جهت ها بر درون و بيرون بدن ما وارد مي شود.

الف) فشار هوای درون و بیرون این قوطی حلبی برابر است.

ب) قوطی پس از تخلیه هوای درون آن.

 

اگر فشار هوا از سطح بدن برداشته شود، فشار خون در رگها ممكن است رگ و پوست را پاره كند، به همين دليل در خارج از جو فضانوردان ناگزيرند لباس هاي ويژه اي بپوشند كه درون فضاهاي بسته آن فشار ساختگي وجود داشته باشد.

 

توجه: هر چه از سطح زمين به طرف بالا مي رويم، فشار هوا كمتر مي شود، فشار هوا تقريبا به ازاي هر 10 متر يك ميلي متر جيوه كاهش مي يابد.

 

براي اندازه گيري هوا از دستگاهي به نام فشار سنج يا بارومتر جيوه اي استفاده مي شود.

 

به اين ترتيب كه لوله اي به طول يك متر كه يك سر آن بسته است را پر از جيوه كرده و به صورت واژگون درون جيوه يك ظرف فرو مي بريم، آن گاه جيوه درون لوله تا آنجا پايين مي آيد كه فشار ناشي از وزن ستون جيوه برابر فشار هوا شود. اگر اين آزمايش در سطح درياي آزاد انجام شود، ارتفاع ستون جيوه 76 سانتي متر خواهد بود ولي اگر در محلي كه بالاتر از سطح درياي آزاد قرار دارد انجام شود، ارتفاع ستون جيوه كمتر خواهد شد.

چون ارتفاع ستون جيوه به فشار هوا بستگي دارد پس معيار خوبي براي اندازه گيري فشار هوا است.

اين فشار سنج نخستين بار توسط توریچلی ساخته شده است.

 

اگر چگالي جيوه 13600 kg/m3و شتاب جاذبهو ارتفاع ستون جيوه در سطح درياي آزاد برابر 76 سانتي متر باشد، فشار كه ستون جيوه در سطح A ايجاد مي كند از رابطه زير به دست مي آيد.

                                                                         P = ρgh

P = ۱۳۶۰۰ × ۹/۸۱ × ۰/۷۶ = ۱/۰۱ × ۱۰۵ pa = ۱۰۵ pa

 

اين فشار يك اتمسفر (atm) ناميده مي شود.

در نتيجه فشار هوا در سطح درياي آزاد برابر 105 پاسكال يا يك اتمسفر است.

گاهي اوقات به جاي محاسبه ρgh فشار را بر حسب ارتفاع ستون جيوه بيان مي كنند. بنابراين فشار هوا در سطح درياي آزاد برابر 76CmHg (سانتي متر جيوه) و يا 760mmHg (ميلي متر جيوه) است.

 

مثال: شهر تهران به طور متوسط در ارتفاع 1400 متري از سطح آزاد دريا قرار دارد، فشار هوا در آن چند ميلي متر جيوه و چند پاسكال است.

پاسخ: مي دانيم كه به ازاي هر 10 متر يك ميلي متر جيوه از فشار هوا كم مي شود.

يعني فشار هوا در تهران 140 ميلي متر جيوه از فشار هوا در سطح آزاد دريا كم تر است پس

۷۶۰ - ۱۴۰ = ۶۲۰ mmHg

  براي آنكه فشار را به پاسكال تبديل كنيم از فرمول زير استفاده كنيم.

p = ۱۳۶۰۰

g = ۹/۸

h = ۶۲۰ mm = ۰/۶۰ m

 

 

فشار گازها

وقتي در يك محيط بسته، مقداري گاز وارد كنيم، مولكول هاي گاز كه پيوسته در حال حركت و جنبش هستند دائما به ديواره هاي ظرف برخورد مي كند، برخورد هر مولكول با ديواره ي ظرف، نيرويي بر ديواره وارد مي كند، به عبارت ديگر، مي توان گفت كه عامل ايجاد فشار يك گاز بر ديواره هاي ظرف آن، ضربه هاي متوالي مولكول هاي گاز به ديواره است.

 

فشار گازها در يك محيط بسته به عوامل زير بستگي دارد:

1) تعداد مولكولهاي گاز درون ظرف:

هر چه مقدار گازي كه به يك ظرف در بسته وارد مي كنيم بيش تر باشد، فشار گاز درون آن ظرف بيش تر مي شود، زيرا با افزايش تعداد مولكول ها، تعداد برخورد آن ها با ديواره ي ظرف افزايش مي يابد.

 

2) جنبش و حركت مولكول هاي گاز:

هر چه دماي گاز بيش تر باشد، انرژي جنبشي مولكول هاي گاز بيش تر شده و فشار آن افزايش پيدا مي كند.

 

براي اندازه گيري فشار گازها از فشارسنج گازي يا مانومتر استفاده مي كنند.

براي اندازه گيري فشار مخزن گازي كه فشار آن از فشار هوا بيش تر است،  از لوله u شكل ساده اي استفاده مي شود كه درون آن جيوه با يك مايع رنگي با چگالي معين ريخته شده است.

 

در ابتدا چون فشار هوا در هر دو طرف لوله u شكل برابر است پس فشار در نقاط A و B برابر است.

 

با بازشدن شير گاز و ورود آن به شاخه A در اثر فشار گاز، مايع داخل لوله از شاخه ديگر (B) بالا مي رود. اختلاف فشار هوا و فشار گاز داخل محفظه باعث مي شود كه مايع از دو طرف لوله U شكل در يك سطح قرار نگيرند،بنابراین از اختلاف ارتفاع در لوله مي توان اختلاف فشار را به دست آورد.

فشار در نقاط A و B برابر است زيرا درون يك مايع و هم سطح هستند. فشار در نقطه B برابر است با مجموع فشار ستون مايع به ارتفاع h و فشار وارد از طرف هوا پس

 

به اين ترتيب فقط با اندازه گيري h و داشتن p0 (فشار هوا در محل) مي توان فشار گاز داخل مخزن P را اندازه گيري كرد.

مقدار pgh (يعني فزوني فشار مخزن نسبت به فشار جو) را فشار پيمانه اي مي نامند. در اندازه گيري فشار خون و يا فشار هوا داخل لاستيك هاي اتومبيل فشار پيمانه اي اندازه گيري مي شود.

 

مثال: در شكل مقابل فشار سنجي را نشان مي دهد كه حاوي مايعي به چگالي  500 kg/m3 است. اين فشارسنج به مخزن گاز آزمايشگاه متصل شده و شير مخزن گاز باز است. اختلاف ارتفاع بين سطح مايع در دو لوله برابر 30cm است. فشار مخزن گاز چند پاسكال است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:16  توسط جاويد  | 

فصل 8

آموزش علوم تجربي سوم راهنمايي :: فصل 8 : بارالكتريكي

بار الكتريكي

 

انسان از زمانهاي دور با پديده هايي مشابه آنچه شما ديديد آشنا بوده است. بررسي اين پديده ها براي درك علت آنها باعث پيشرفت دانش و فناوري بسيار گسترده اي در اين زمينه شده است.

به اين مبحث از دانش، الكتريسيته گفته مي شود. واژه الكتريسيته از نام يوناني «الكترون» به معناي «كهربا» گرفته شده است.

براي بررسي الكتريسيته، ابتدا بايد با كميتي به نام «بار الكتريكي» آشنا شويم.

 

وقتي ميله اي پلاستيكي را با پارچه پشمي مالش مي دهيم، به علت مالش ميله به پارچه، در ميله تغييري ايجاد مي شود و ميله خاصيت جديدي را پيدا مي كند. از اين رو تكه هاي كوچك كاغذ را جذب  مي كند. در اين صورت مي گوييم ميله داراي بار الكتريكي شده است. در واقع مالش سبب ايجاد بار الكتريكي در اجسام مي شود.

 

نيرويي كه اجسام داراي بار به يكديگر وارد مي كنند، نيروي الكتريكي مي ناميم.

 

بررسي و تحليل مشاهدات بالا دو واقعيت مهم را نشان مي دهد.

الف) نيروي الكتريكي موجود بين جسم هايي كه داراي بارالكتريكي هستند، گاهي ربايشي و گاهي رانشي است.

ب) دو نوع بار الكتريكي وجود دارد.

 

فرانكلين فيزيكدان آمريكايي براي تشخيص بارهاي الكتريكي از يكديگر آن ها را نامگذاري كرد:

او بار الكتريكي روي لاستيك و بادكنك (يا بارهاي مشابه) را بار الكتريكي منفي و بار الكتريكي روي شيشه، پارچه پشمي و (بارهاي مشابه آن) را بار الكتريكي مثبت ناميد.

 

دو قاعده ي اساسي الكتريسيته درباره نيروهايي كه دو جسم باردار به يكديگر وارد مي كنند.

 

1- دو جسم كه بار الكتريكي همنام دارند(هر دو منفي، يا هردو مثبت) بر يكديگر نيروي رانشي وارد     مي كنند.

 

2- دو جسم كه بار الكتريكي غير همنام (يكي منفي و ديگري مثبت) دارند، بر يك ديگر نيروي ربايشي وارد مي كنند.

 

مي دانيم كه همه مواد از اتم ساخته شده اند، هر اتم از تعدادي پروتون (p) و نوترون (n) كه هسته ي آن را مي سازند و تعدادي الكترون (e) كه به دور هسته در حال چرخش هستند، ساخته شده است.

 

بار الكتريكي مثبت به پروتون ها و بار الكتريكي منفي به الكترون ها و بار صفر به نوترون ها نسبت داده مي شود.

مقدار بار الكتريكي پروتون و الكترون يكسان است. بار الكتريكي الكترون و پروتون كه كوچكترين بارالكتريكي به شمار مي آيد بار پايه ناميده مي شود و با نماد e نمايش داده مي شود.

 

يكاي اندازه گيري بارالكتريكي كولن (c) نام دارد و مقدار آن برابر است با:      

e = ۱/۶ x ۱۰-۱۹ C              

بار الكترون با e- و بار پروتون با e+ نشان داده مي شود.

 

در يك اتم در حالت عادي پروتون ها هميشه با تعداد الكترون ها برابر است،در نتيجه، چون اتم در حالت عادي داراي دو نوع بار الكتريكي مثبت و منفي به مقدار مساوي است، اتم از نظر بارالكتريكي خنثي است.

 

اتم چگونه داراي بار الكتريكي مي شود:

الف) اگر از اتم، الكتروني جدا شود، چون تعداد پروتون هاي آن از تعداد الكترونهايش بيش تر مي شود. داراي بار الكتريكي مثبت مي شود.

ب) اگر تعدادي الكترون به يك اتم افزوده شود، چون تعداد الكترونهاي آن از تعداد پروتون هايش بيش تر  مي شود. داراي بارالكتريكي منفي مي شود.

 

نكته: اگر جسمي بر اثر دادن يا گرفتن الكترون، بار الكتريكي پيدا كند مي توان نوشت: q=n.e

q = بارالكتريكي بر حسب كولن

 n= تعداد الكترونهاي مبادله شده

 e= باريك الكترون

 

مثال: براي آنكه در جسمي خنثي بار الكتريكي 4/6 ميكروكولن ( 6-10 × 4/6 كولن ) ايجاد شود، چه تعداد الكترون بايد از آن گرفته شود؟

q = ۶/۴ x ۱۰-۶ C

e = ۱/۶ x ۱۰-۱۹ C

n = ?

 

تعداد الكترونهايي كه بايد از اتم گرفته شود.

 

توجه: باردار شدن اتم ها فقط از طريق انتقال الكترون انجام مي شود و پروتون ها در اين كار نقشي ندارند، زيرا پروتون ها ذرات سنگيني هستند كه با نيروي بسيار زيادي در هسته ي اتم نگه داشته شده اند و نمي توان آن ها را به راحتي الكترون از اتم جدا كرد.

 

پايستگي بار الكتريكي:

مي دانيم كه براي بارداركردن يك جسم بايد تعدادي الكترون به آن بدهيم و يا از آن بگيريم. در اين مبادله ي الكترون ها، هيچ گاه الكتروني توليد نمي شود و يا از بين نمي رود بلكه الكترون ها تنها از جسمي به جسم ديگر منتقل مي شوند.

لذا با توجه به اينكه الكترون داراي مقدار معيني بار الكتريكي است، مي توان گفت:

"بار الكتريكي به وجود نمي آيد و از بين نمي رود، بلكه از جسمي به جسم ديگر منتقل مي شود."

 

 اين اصل "پايستگي بار الكتريكي" ناميده مي شود.

 

مواد جامد را بر اساس رساناي الكتريكي آن به سه گروه رسانا، نيمه رسانا و نارسانا تقسيم بندي مي كنند.

 

1- در بعضي از مواد جامد الكترونهاي آخرين لايه هر اتم (الكترونهاي آزاد) مي توانند به آساني با گرفتن اندكي انرژي از اتم خود جدا شده و در داخل ماده جامد آزادانه جابه جا شوند. جابه جايي الكترون موجب رسانش الكتريكي ماده مي شود. اين گونه مواد را رساناي الكتريكي مي ناميم. جسم هايي مانند مس و ساير فلزات كه به علت داشتن الكترون آزاد، بار الكتريكي درون آن ها شارش مي كند رسانا مي نامند.

 

2- در مواد جامد ديگر، الكترون ها براي رها شدن از اتم يا مولكول خود، انرژي زيادي لازم دارند و چون معمولا اين انرژي را به دست نمي آورند نمي توانند آزادانه جابه جا شوند، اين گونه مواد را نارساناي الكتريكي (عايق يا دي الكتريك) مي نامند.

جسم هايي مانند ميله پلاستيكي و شيشه اي كه الكترون ها نمي توانند در آن ها آزادانه حركت كند و در نتيجه بار الكتريكي را از خود عبور نمي دهند، نارسانا مي نامند.

 

3- دسته ديگري از مواد وجود دارند كه در آن ها مقدار كمي الكترون به دليل ارتعاش هاي گرمايي يا عوامل ديگر، انرژي لازم براي رها شدن را به دست مي آورند و در رسانش الكتريكي شركت مي كنند. اين مواد را نيمه رسانا مي ناميم.

سيليسيوم وژرمانيوم از اين گروه مواد هستند. از نيم رسانا در ساختمان ديود، ترانزيستور و مدارهاي الكتريكي استفاده مي شود.

 

نكته: وقتي به يك جسم نارسانا بار التريكي داده مي شود، بار در محل داده شده بـه جـسـم باقي       مي ماند و در جسم جابه جا نمي شود ولي وقتي به جسم رسانا بارالكتريكي داده مي شود آن بارالكتريكي در محل داده شده ساكن نمي ماند و در سطح خارجي جسم توزيع مي شود. در يك جسم رساناي باردار در مكان هاي برجسته و تيز, تجمع بار بيش تر از ساير نقاط است.

 

الكتروسكوپ، آشكار ساز الكتريكي:

الكتروسكوپ وسيله اي است داراي يك ورقه ي طلا يا آلومينيوم كه روي يك تيغه فلزي قرار دارد. تيغه فلزي به يك كلاهك رسانا متصل شده است كه مجموع كلاهك، تيغه ي فلزي و ورق طلا در يك قاب عايق دارد.

 

الكتروسكوپ در موارد زير مورد استفاده قرار مي گيرد:

1- آيا جسم داراي بار الكتريكي است؟

2- جسم چه نوع باري دارد؟

3-جسم رساناست يا نارسانا؟

 

1) تشخيص وجود بار در اجسام به وسيله الكتروسكوپ

جسم را به آرامي به كلاهك الكتروسكوپ بدون باري نزديك مي كنيم و نزديك كلاهك نگاه مي داريم. اگر جسم داراي بار الكتريكي باشد،با نزديك كردن آن الكترونهاي آزاد الكتروسكوپ تحت تاثير نيروهاي رانش و ربايش آن جابه جا شده و ورقه ها بارهاي همنام پيدا مي كنند و از هم جدا مي شوند. در صورتيكه جسم بدون بار الكتريكي باشد در ورقه ها هيچ تغييري مشاهده نمي شود.

 

2) تعيين نوع بارالكتريكي جسم

اگر الكتروسكوپ داراي بارالكتريكي باشد، وقتي ميله اي با بارالكتريكي غير هم نام به كلاهك الكتروسكوپ نزديك كنيم، زاويه دو ورقه طلا كم مي شود و اگر ميله اي با بار الكتريكي هم نام به كلاهك الكتروسكوپ نزديك كنيم، زاويه دو ورق طلا زياد مي شود.

 

3)جسم رساناست يا نارسانا

براي آنكه تعيين كنيم جسم رساناست يا نارسانا، هرگاه آن را به كلاهك الكتروسكوپ باردار تماس دهيم، اگر جسم رسانا باشد، قسمتي از بارهاي الكتريكي الكتروسكوپ به جسم منتقل شده و فاصله، دو ورقه طلا از هم كم مي شود و اگر جسم نارسانا باشد، بارالكتريكي به جسم منتقل نشده و فاصله ي ورقه ها از هم تغييري نمي كند.

 

ايجاد باردر الكتروسكوپ:

1- ايجاد بار توسط تماس:

وقتي ميله اي باردار را به كلاهك الكتروسكوپ تماس مي دهيم، قسمتي از بارهاي الكتريكي به كلاهك دستگاه منتقل مي شود.

در اين صورت الكتروسكوپ داراي بارالكتريكي مي گردد و بارهاي الكتريكي در آن پخش مي شود و ورقه هاي طلا داراي بارهاي الكتريكي هم نام شده و يكديگر را دفع مي كنند و از هم دور مي شوند.

 

2- ايجاد بار توسط القاء:

اجسام رسانا در اثر مالش باردار مي شوند اما بار آن ها به راحتي مي تواند به دست ما انتقال يابد و در آن ها باقي نمي ماند.

معمولا در اجسام رسانا از روش القا استفاده مي شود. در اين روش يك جسم رسانا را بدون تماس با آن باردار مي كنيم.

باردار كردن دو كره رسانا از طريق القاء:

 

 

مراحل باردار كردن يك كره رسانا از طريق القا:

 

الف) با نزديك ميله پلاستيكي باردار الكترونهاي آزاد كره به سمت راست حركت كرده و در سمت چپ كره بار مثبت به وجود مي آيد.

ب) با تماس كره به زمين، الكترونهاي آزاد از كره به زمين جاري مي شوند و بارهاي مثبت به دليل جاذبه بارهاي منفي ميله پلاستيكي جابه جا نمي شوند.

پ) تماس كره با زمين قطع مي شود(در مجاورت ميله باردار)

ت) با دور كردن ميله پلاستيكي از كره بارهاي مثبت در سطح كره پخش مي شوند.

 

مراحل باردار كردن الكتروسكوپ به روش القاء:

 

آذرخش (صاعقه)، برقگير:

ابرها به علت مالش به هوا يا كوه هاي بلند و يا القاي الكتريكي، داراي بارمثبت و يا منفي مي شوند. در بيش تر موارد، قسمت رو به پايين ابر (نزديك زمين) داراي بارمنفي و قسمت بالاي آن داراي بار مثبت   مي شود، اگر دو ابر چنان به هم نزديك شوند كه قسمت هايي از آن ها كه داراي بارهاي ناهمنام است، مجاور هم قرار گيرند، امكان دارد تخليه الكتريكي بين دو ابر صورت گيرد، كه معمولا با جرقه هاي بزرگ توليد گرما و صدا همراه است.
اين عمل را تخليه الكتريكي مي نامند.

به تخليه ي الكتريكي بين ابروزمين «آذرخش يا صاعقه» گفته مي شود.

 

برق گير يا رساناي آذرخش

آذرخش پديده ي بسيار خطرناكي است. زيرا در اثر شارش ناگهاني و بسيار عظيم بارالكتريكي انرژي زيادي را آزاد مي كند. اين پديده مي تواند به ساختمان ها و ... خسارت هاي جدي وارد سازد.

براي حفاظت ساختمان ها در برابر آذرخش، از وسيله اي به نام برق گير استفاده مي كنند.

برق گير كابل ضخيمي با نوك تيز است. قسمت نوك تيز برق گير را در بالاترين نقطه ي ساختمان نصب  مي كنند و انتهاي كابل آن را در اعماق مربوط به زمين قرار مي دهند، تيزي نوك كابل سبب مي شود كه در صورت به وجود آمدن آذرخش، خسارتي به ساختمان وارد نشود.

 

رسوب دهنده ي الكتريكي

دودهاي سياه غليظ و گرد و غباري كه از دودكش كارخانه ها بالا مي روند را مي توان توسط رسوب    دهنده ي الكتريكي از هوا جدا كرد و مانع ورود آن ها به هوا شد.

رسوب دهنده ي الكتريكي از توري فلزي نازكي با بارالكتريكي مثبت و دو تيغه فلزي كه به زمين متصل هستند تشكيل شده است. ذرات دود و گرد و غبار به هنگام عبور از ميان توري فلزي  داراي بار مثبت     مي شوند. ذره هاي دودباردار شده، از توري رانده مي شوند وروي تيغه ها رسوب مي كنند.به اين ترتيب از هوا جدا مي گردند، تيغه ها را گاه گاه بازدن ضربه مي تكانند تا دوباره آماده ي كار شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:14  توسط جاويد  | 

فصل 9

آموزش علوم تجربي سوم راهنمايي :: فصل 9 : جريان الكتريكي

جريان الكتريكي

 

جريان الكتريكي در واقع همان حركت بارهاي الكتريكي است.

 

انرژي الكتريكي نسبت به ساير انرژي هاي ديگر مزاياي دارد:

1- اين انرژي به آساني به انرژي هاي ديگر مانند گرما، انرژي مكانيكي، صوت و نور تبديل مي شود.

2- انرژي الكتريكي را به سهولت مي توان قطع يا برقرار كرد.

 

انواع جريان الكتريسيته:

در وسايل برقي دو نوع جريان الكتريسيته مورد استفاده قرار مي گيرد.

1- جريان مستقيم (D.C):

جريان مستقيم هميشه در يك جهت حركت مي كند.

 

2-جريان متناوب(A.C):

جهت جريان متناوب در هر ثانيه بارها تغيير مي كند.

 

براي آنكه جريان الكتريكي برقرار بماند، باربه يك مسير بسته نياز دارد، تا در آن شارش كند. مسيري كه بارها در آن حركت مي كنند. «مدار الكتريكي» ناميده مي شود.

 

توجه: براي نمايش قطعه هاي متداولي كه در مدارهاي الكتريكي به كار مي روند، از نمادهاي ويژه اي استفاده مي شود.

 

 

هر مدار الكتريكي ساده، شامل يك مولد،لامپ، كليد و سيم هاي رابط است. هرگاه در مدار كليد بسته شود جريان الكتريكي برقرار مي شود و لامپ روشن مي شود.

 

سيم هاي مخصوص سيم پيچي از دو قسمت درست شده اند. يك قسمت، رشته هاي باريكي هستند كه در داخل قرار دارند و قسمت ديگر روكش آن است قسمت مركزي از يك نوع فلز(معمولا مس) تشكيل شده است و قسمت خارجي آن پلاستيكي است.

 

به موادي كه جريان برق را از خود عبور مي دهند رسانا مي گويند. تمام فلزات از جمله مس رسانا هستند.

در مواد رسانا تعداد بي شماري الكترون آزاد وجود دارد. اين الكترونها با جابه جا شدن در داخل رسانا، باعث جابه جايي بارالكتريكي از داخل رسانا مي شوند.

 

به موادي كه جريان برق را از خود عبور نمي دهند، نارسانا مي گويند. روكش پلاستيكي سيم وبيش تر غير فلزات نارسانا هستند، در اجسام نارسانا به تعدادي كافي الكترون آزاد براي جابه جايي وجود ندارد، در نتيجه وقتي به يك جسم نارسانا الكترون اضافه يا كاسته مي شود جسم داراي بارالكتريكي مي شود و بارالكتريكي در همان محل، ساكن باقي مي ماند و جابه جا نمي شود.

 

اختلاف پتانسيل الكتريكي:

در يك مدار الكتريكي، در صورتي كه مدار به درستي بسته شده باشد؛ جريان الكتريكي به وجود مي آيد و لامپ روشن مي شود. براي به وجود آمدن جريان الكتريكي وجود قوه يا باتري ضروري است.

 

به قوه و باتري مولد جريان الكتريكي گفته مي شود. در يك مولد صورتي از انرژي به انرژي الكتريكي تبديل مي شود. مولدها انواع متفاوتي دارند:

1- پيل شيميايي:

در پيل هاي شيميايي، انرژي حاصل از يك واكنش شيميايي به انرژي الكتريكي تبديل مي شود. هر پيل ساده از دو ميله غير هم جنس رسانا تشكيل يافته كه در محدوده اي از اسيد يا باز يا نمك كه به آن الكتروليت مي گويند فرو برده شده است.

يك پيل ساده از دو تيغه رسانا (الكترودهاي) متفاوت مس و روي ساخته شده است كه در درون آن محلول رقيق سولفوريك اسيد قرار دارد. وقتي دو تيغه بايك رشته سيم به هم متصل شوند روي در اسيد حل مي شود و جريان الكترون ها در سيم از روي به طرف سيم برقرار مي شود.

تيغه ي روي را كه داراي بار منفي است قطب منفي يا الكترود منفي و تيغه مس را كه بارالكتريكي مثبت است قطب مثبت يا الكترود مثبت مي نامند.

 

2- پيل خشك:

پيل هايي كه در چراغ قوه مورد استفاده قرار مي گيرند، پيل خشك مي نامند.

ظرف محتوي الكتروليت از روي ساخته شده است كه خود قطب منفي پيل را تشكيل مي دهد. قطب مثبت آن ميله اي از جنس كربن است. الكتروليت آن خميري از آمونيوم كلريد (نشادر) و يك ماده ژلاتيني است. براي جلوگيري از خشك شدن خمير قسمت بالاي پيل را با يك ورقه فيبر توسط قير كاملا مسدود مي كنند.

هر مولد جريان الكتريكي داراي يك مشخصه به نام ولتاژ يا اختلاف پتانسيل الكتريي است.

اختلاف پتانسيل الكتريكي، عامل ايجاد جريان الكتريكي در مدار است. يعني براي ايجاد جريان در يك مدار، بايد توسط يك مولد، بين دو سر مدار، اختلاف پتانسيل برقرار كنيم، جريان الكتريكي همواره از جسمي كه پتانسيل الكتريكي بيش تري دارد به جسمي كه پتانسيل كمتري دارد مي باشد.

 

اختلاف پتانسيل الكتريكي را با علامت V نشان مي دهند و واحد آن ولت (V) است.

اختلاف پتانسيل الكتريكي بين دو نقطه را با وسيله اي به نام "ولت سنج" اندازه مي گيريم.

ولت سنج همواره در مدار به شكل موازي با بقيه اجزاي مدار قرار مي گيرد.

 

نكته: اختلاف پتانسيل بين پايانه هاي قوه ي معمولي برابر 5/1 ولت, باتري ماشين هاي معمولي 12 ولت و كاميون ها 24 ولت يا بيش تر است.

شدت جريان الكتريكي:

در شكل مقابل سيم رسانايي نشان داده شده است. در قسمت "الف" وقتي در دو سر رسانا اختلاف پتانسيل وجود ندارد الكترونهاي آزادي كه در مدت زمان مشخصي از مقطع AA' از راست  به چپ در حركت اند با الكترونهاي آزادي كه در همان زمان از همان مقطع از چپ به راست در حركت اند برابرند يعني به طور متوسط بار خالصي كه از مقطع AA' يا هر مقطع عرضي ديگر رسانا مي گذرد، در يك مدت زمان مشخص برابر صفر است.

هنگامي كه دوسر رسانا را به باتري وصل مي كنيم، بين دو سر آن اختلاف پتانسيل الكتريكي اعمال مي شود، مولد با صرف انرژي الكترونهاي آزاد را وادار به حركت مي كند و مي گوييم جريان الكتريكي برقرار است. (شكل ب)

 

توجه: در مايعات و گازها يونهاي مثبت و منفي و الكترونها اما در رساناهاي فلزي تنها الكترونهاي آزاد    مي توانند شارش كنند.

 

نكته: نسبت بار الكتريكي شارش شده از هر مقطع مدار به زمان شارش بار، يعني آهنگ شارش بارالكتريكي را شدت جريان الكتريكي مي گويند.

 

شدت جريان الكتريكي را با نماد I نشان مي دهند و يكاي آن آمپر است.

 q= مقدار بار الكتريكي عبوري از مدار بر حسب كولن (C)

t = مدت زمان شارش بار الكتريكي برحسب ثانيه (S)

= I شدت جريان برحسب آمپر

 

توجه: تجربه نشان مي دهد كه اگر ولتاژ مولد جريان الكتريكي در يك مدار افزايش يابد، مقدار جريان الكتريكي در مدار به همان نسبت افزايش مي يابد.

 

نكته1: شدت جريان هر مدار با وسيله اي به نام آمپرسنج بر حسب يكاي آمپر اندازه گيري مي شود.

نكته2: آمپر سنج هميشه در مدار به شكل سري (متوالي) با بقيه اجزاي مدار قرار مي گيرد.

 

مقاومت الكتريكي:

وقتي جريان الكتريكي از يك رسانا – مانند رشته ي درون لامپ – مي گذرد، مقداري از انرژي الكتريكي به انرژي گرمايي تبديل شده و باعث گرم شدن لامپ مي شود.

وقتي در يك رسانا را به مولد وصل مي كنيم، اختلاف پتانسيل الكتريكي مولد، باعث مي شود كه الكترونهاي آزاد، در مدار حركت مي كنند. در واقع مولد به الكترونهاي آزاد موجود در رسانا انرژي مي دهد. با تبديل انرژي پتانسيل به انرژي جنبشي (حركتي) الكترونها در رسانا به حركت در مي آيند الكترونها ضمن حركت در رسانا با ذره هاي سازنده ي آن برخورد كرده و در نتيجه رسانا گرم مي شود. اين عمل مرتبا تكرار مي شود يعني مولد به الكترونها انرژي مي دهد و انرژي الكترونها در برخورد با ذره هاي مرتعش رسانا به گرما تبديل مي شود.

به همين دليل بعد از مدتي كه از مولد استفاده مي شود، انرژي آن تمام خواهد شد.

مقاومت رسانا در مقابل حركت الكترونها را "مقاومت الكتريكي" رسانا مي گويند.

 

عوامل موثر در مقاومت الكتريكي رساناهاي فلزي:

مقاومت يك رساناي فلزي در دماي ثابت به عوامل زير بستگي دارد:

1- طول رسانا:

هر چه طول سيم بلند تر باشد مقاومت الكتريكي آن بيش تر است. به عبارت ديگر مقاومت الكتريكي باطول سيم رابطه مستقيم دارد. طول سيم را با L نمايش مي دهند و يكاي اندازه گيري آن متر است.

 

2- سطح مقطع رسانا:

مقاومت الكتريكي سيم هاي نازك بيش تر از سيم هاي كلفت است. به عبارت ديگر مقاومت الكتريكي با سطح مقطع سيم رابطه عكس دارد. سطح مقطع سيم را با A نمايش مي دهند و يكاي اندازه گيري آن مترمربع (m2) است.

 

3- جنس رسانا (مقاومت ويژه):

مقاومت ويژه ي پاره اي از رساناها مانند نقره و مس كم و پاره اي ديگر مانند تنگستن و آهن نسبتا زياد است.

مقاومت ويژه را با ρ نمايش مي دهند و يكاي اندازه گيري آن اهم متر (W.m)است.

با توجه به مطالب گفته شده، مقاومت يك رسانا از رابطه ي زير به دست مي آيد.

 

R مقاومت الكتريكي است و برحسب "اهم" اندازه گيري مي شود.

واحد مقاومت به افتخار خدمات علمي (گئورك زيمون اهم) نامگذاري شده است و نماد آن W (امگا) مي باشد.

مقاومت الكتريكي رسانا را با وسيله اي به نام "اهم متر" اندازه مي گيرند.

اگر اين وسيله، همراه با ولت سنج و آمپر سنج يك دستگاه را تشكيل دهند آوومتر "AVO metre" ناميده مي شود. (A براي اندازه گيري آمپر، V براي ولت و o براي اهم است)

 

قانون اهم:

آزمايش ها نشان مي دهد كه هر چه مقدار مقاومت الكتريكي يك مدار بيش تر باشد، شدت جريان الكتريكي در آن مدار كم تر است. از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه در يك مدار الكتريكي بين شدت جريان مدار، ولتاژ و مقاومت الكتريكي رابطه ي زير وجود دارد.

 

مثلث اهم:

قانون اهم را مي توان در مثلث مقابل قرار دارد. بنابر اين دست خود را بر روي كميت مورد نظر قرار        مي دهيم و عمليات رياضي باقيمانده را انجام مي دهيم.

 

توجه: مقاومت الكتريكي يك رسانا با تغيير دما تغيير مي كند. در رساناهاي فلزي افزايش دما سبب افزايش مقاومت ويژه در نتيجه افزايش مقاومت رسانا مي شود.

 

مثال: به دو سر يك لامپ اختلاف پتانسيل 220 ولت وصل است. اگر شدت جريان در لامپ برابر 5/0 آمپر باشد مقاومت الكتريكي لامپ چند اهم است؟

 

اتصال پيل ها:

1- اتصال سري همسو:

اگر قطب مثبت هر پيل به قطب منفي مجاورش متصل شود اتصال را سري همسو مي نامند و جهت جريان هايي كه پيل ها به مدار مي فرستند همسو است.

مثال: اگر در يك مدار به جاي يك فوه 5/1 ولتي از دو قوه 5/1 ولتي كه به طور سري به هم وصل شده اند استفاده كنيم، در مجموع اختلاف پتانسيل قوه ها برابر 3 ولت مي شود.

مجموع نيروي محركه بيل هاي متصل به هم=نيروي محركه پيل معادل

توجه: در صورتيكه يك يا چند پيل در خلاف جهت ساير پيل ها قرار داشته باشند، نيروي محركه آن هارا از بقيه كم مي كنيم.

2-اتصال موازي همسو: در اين اتصال قطب هاي همنام پيل ها دوبه دو به هم وصل شده اند و ولتاژ دو سر همه پيل ها مساوي است.

نيروي محركه يكي از پيل ها= نيروي محركه بيل معادل اتصال موازي همسو

 

به هم بستن مقاومت ها:

1- مقاومت هاي متوالي:

اگر چند مقاومت مانند R1و R2و R3يكي به دنبال ديگري بسته شود به طوريكه از همه آن ها شدت جريان I بگذرد، مي گوييم كه مقاومت ها به طور متوالي به هم بسته شده اند، در اين صورت مقاومت معادل از مجموع اين مقاومت ها به دست مي آيد.

R=R1+R2+R3

 

در مقاوت هاي سري شدت جريان در طول مسير يكسان است. پس I1=I2=I3

اما ولتاژ معادل برابر است با: V=V1+V2+V3

 

2- مقاومت هاي موازي:

مقاومت ها را در صورتي موازي مي گويند كه هر يك از آنها بين دو نقطه از يك مدار بسته شود.

اختلاف پتانسيل دو سر همه مقاومت هاي موازي يكي است ولي جريان كل مدار بين آنها تقسيم مي شود.

مقاومت معادل از رابطه ي زير به دست مي آيد:

 

اختلاف پتانسيل دو سر همه مقاومت هاي موازي يكسان است پس V1=V2=V3

در مقاومت هاي موازي جريان بين مقاومت ها تقسيم مي شود پس I=I1+I2+I3 

 

مثال: در شكل مقابل، قسمتي از يك مدار نشان داده شده است. مقاومت معادل آن چند اهم است؟

پاسخ: مقاومت هاي 6و4 اهمي به طور سري به يكديگر متصل شده اند پس مقاومت معادل آن ها برابر است با:

R'=R۱+R۲=۶+۴=۱۰Ω

 

مقاومت Wر10('R) و مقاومت 40 اهمي به طور موازي با يكديگر بسته شده اند بنابراين مقاومت معادل آنها برابر است با:

 

آهنربا:

يونانيان باستان بيش از 2500 سال پيش با پديده ي آهن ربا آشنا بودند، تالس كه اغلب از او به عنوان پدر علم يونان ياد مي شود، ماده ي كاني مگنتيت (Fe3O4) را كه آهن مي ربايد مي شناخت، ماده ي داراي چنين ويژگي را آهن ربا مي گويند. مشهور است كه اين ماده براي نخستين بار در محلي به نام "مگنزيا" در آسياي صغير (تركيه ي امروز) مشاهده است.

خاصيت آهنربايي در آهن، نيكل، كبالت و پاره اي از تركيبات و آلياژهاي آن ها نيز وجود دارد.

آهن ربا را با توجه به نوع كاربردي كه دارند، به شكل هاي مختلف (ميله اي،نعلي شكل، تيغه اي و...) مي سازند.

 

قطب هاي آهنربا:

يك آهنربا به هر شكلي كه ساخته شده باشد، داراي دو قطب است.

اگر يك آهنربا را درون ظرفي پر از ميخ هاي كوچك يا براده هاي آهن فرو ببريد و سپس بيرون بياوريد مشاهده خواهيد كرد كه ربايش و تراكم براده هاي آهن در دو ناحيه آهنربا بيش از جاهاي ديگر است.

به ناحيه هايي از آهن ربا كه براده هاي بيشتري را جذب مي كند و خاصيت آهنربايي در آن نواحي بيش تر است، قطب هاي آهنربا مي گويند.

 

توجه: در آهنرباي نعلي شكل، يكي از شاخه ها قطب N و شاخه ي ديگر قطب S است. در آهنرباي حلقه اي معمولا دو سمت بالا و پايين آهنربا قطب ها را تشكيل مي دهند.

 

اگر آهنربا را دور از چيزهاي آهني، آزادانه بياويزيم هميشه در راستاي شمال – جنوب جغرافيايي محل آزمايش قرار مي گيرد، از اين رو قطب هاي آهن ربا را به قطب N يا شمال ياب و قطب S جنوب ياب نامگذاري كرده اند.

 

يكي از ويژگي هاي جالب آهن ربا اين است كه اگر آهن ربايي را به دو يا چند قطعه بشكنيم، هر قطعه نيز خود يك آهن ربا با دو قطب S,N است آزمايش ها نشان داده است كه هر قدر اين عمل شكستن را ادامه بدهيم، بازهم قطعه هاي حاصل داراي دو قطب S,N خواهد بود. پس مي توان نتيجه گرفت كه قطب N از قطب S حدا شدني نيست و كوچكترين ذره هاي تشكيل دهنده ي آهن رباها (يعني اتم ها يا مولكول ها) نيز آهنربا هستند و دو قطب S,N دارند.

اين آهنرباهاي كوچك را دو قطبي مغناطيسي مي نامند زيرا هر يك همواره دو قطب S,N دارند.

 خطي را كه دو قطب يك دو قطبي مغناطيسي را به هم وصل مي كند. محور مغناطيسي آن مي نامند.يك دو قطبي مغناطيسي را با يك پيكان نشان مي هند.

موادي را كه اتم ها يا مولكول هاي سازنده آن ها خاصيت مغناطيسي دارند، مواد مغناطيسي مي نامند. نحوه ي سمت گيري دو قطبي هاي مغناطيسي كوچك در مواد مغناطيسي مختلف، متفاوت است، به همين دليل از لحاظ ويژگي هاي مغناطيسي با هم تفاوت دارند.

 

مواد پارامغناطيس:

دو قطبي هاي مغناطيسي در يك ماده ي پارامغناطيسي داراي سمت گيري مشخص و منظمي نيستند و در جهت هاي كاتوره اي قرار دارند. در نتيجه اين مواد خاصيت مغناطيسي ندارند. اگر آن ها را درون يك ميدان مغناطيسي (مثلا نزديك آهنربا) قرار دهيم دو قطبي هاي كوچك مانند عقربه هاي مغناطيسي در نزديكي آهنربا رفتار مي كنند و در راستاي خطوط ميدان منظم مي شوند. هر چه ميدان مغناطيسي قوي تر باشد، خاصيت مغناطيسي ماده بيش تر مي شود.

اگر آهنربا را از اين مواد دور كنيم، دو قطبي هاي مغناطيسي دوباره به سرعت به وضعيت كاتوره اي قبلي بر مي گردند.

منگنز، پلاتين، آلومينيوم، اكسيژن، اكسيدازت، فلزات قليايي و قليايي خاكي از جمله مواد پارامغناطيسي هستند.

 

مواد فرو مغناطيس:

در بعضي از مواد دو قطبي هاي مغناطيسي كوچك به طور طبيعي تمايل دارند با يكديگر هم خط شوند.اين مواد را فرو مغناطيس مي نامند. در برخي از مواد فرومغناطيس مانند آهن، كبالت و نيكل در صورتي كه خالص باشند، با قرار گرفتن در يك ميدان مغناطيسي به سهولت آهنربا مي شوند و به راحتي نيز خاصيت آهنربايي خود را از دست مي دهند. به اين مواد،"فرو مغناطيس نرم" گفته مي شود.

مواد فرومغناطيس نرم با حذف ميدان مغناطيسي خارجي خاصيت آهنربايي خود را از دست مي دهند و به همين دليل براي ساختن آهنرباهاي الكتريكي(آهنرباهاي غير دايم) مناسب هستند.

برخي ديگر از مواد مانند فولاد (آهن به اضافه دو درصدكربن), آلياژهاي ديگري از آهن، كبالت و نيكل به سختي آهنربا مي شوند به اين مواد فرومغناطيس سخت مي گويند. اين گونه مواد، پس از برداشتن ميدان مغناطيسي خارجي، ماده فرو مغناطيس سخت، خاصيت آهنربايي خود را حفظ مي كنند، به همين دليل اين مواد براي ساختن آهنرباي دائمي مناسب هستند.

 

اثر قطب هاي آهنربا:

قطب هاي همنام (N,NS,S) يكديگر را مي رانند.

قطب هاي ناهمنام (N,S) يكديگر را مي ربايند.

 

ساخت آهن ربا:

آهنربا معمولا به سه روش مالش، القا و الكتريكي ساخته مي شود.

1) مالش:

اگر ميله فولادي را مطابق شكل به وسيله يك آهنربا مالش دهيم ميله خاصيت مغناطيسي پيدا كرده و آهنربا مي شود. در اين روش قطبي كه در انتهاي مسير، مالش به وجود مي آيد مخالف قطب مالش دهنده است.

 

2) القاي مغناطيسي:

اگر يك سر آهنرباي ميله اي را به چند ميخ آهني كوچك نزديك كنيم مشاهده مي شود كه ميخ ها جذب آهن ربا شده و هر يك ميخ مي تواند ميخ ديگري را جذب مي كند. در واقع ميخ اولي توسط آهن ربا به يك آهنربا تبديل شده كه توانسته است ميخ دومي را جذب كند. به همين ترتيب ميخ هاي بعدي نيز آهنربا شده اند. به اين ترتيب يك زنجير مغناطيسي ساخته شده است.

اگر آهنرباي قويتري داشته باشيم مي توانيم زنجير بلندتري بسازيم.

 

ايجاد خاصيت مغناطيسي در يك آهن توسط يك آهن ربا بدون تماس با آن، را القاي مغناطيسي مي نامند.

آهن ربا ابتدا سنجاق يا يك ماده ي مغناطيسي را طوري به آهن ربا تبديل مي كند كه قطب هاي ناهمنام آهنربا و سنجاق در مجاورت يكديگر واقع شوند، در اين حالت نيروي جاذبه مغناطيسي بين قطب هاي ناهمنام، باعث جذب سنجاق توسط آهنربا مي شود.

 

3) روش الكتريكي:

براي آن كه يك آهنرباي الكتريكي بسازيم، كافي است يك قطعه آهن را در داخل يك سيملوله كه از چندين دور تشكيل شده قرار داده و جريان مستقيمي به مدت چند ثانيه از آن بگذرانيم، قطب آهنربايي كه ايجاد مي شود به جهت جريان از سيملوله بستگي دارد. اگر سيم پيچ را طوري دست خود بگيريم كه چهار انگشت پيچيده شده در جهت جريان قرار گيرد، انگشت شست، قطب N را نشان مي دهد.

 

توانايي آهنرباهاي الكتريكي به سه عامل بستگي دارد:

1) شمار دورهاي سيملوله هر چه عده دورهاي سيملوله بيشتر باشد، آهنرباي الكتريكي قويتر خواهد بود.

2) جرياني كه از سيملوله مي گذرد هر چه شدت جريان عبوري از سيملوله بيش تر باشد, آهن ربا الکتريکي قويتر خواهد بود.

3) شكل هسته سيملوله

 

نكته: مهم ترين عواملي كه خاصيت آهنربايي را ضعيف مي كنند، گرما و ضربه هستند براي جلوگيري از ضعيف شدن آهنربا، بايد:

1- از وارد شدن ضربه به آن جلوگيري شود.

2- از قرار دادن آن در محل گرم خودداري كنيم.

3- آهنربا را به صورت دوتايي به نحوي كه قطب N هر يك در مجاورت قطب S ديگري قرار داشته باشد، نگهداري كنيم يا آن ها را به يك جسم آهني بچسبانيم.

دو قطعه آهن نرم كه در دو قطب آهنربا قرار مي گيرند، بنا به خاصيت القا آهنربا مي شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:12  توسط جاويد  | 

فصل 10

آموزش علوم تجربي سوم راهنمايي :: فصل 10 : انسان و حركت

انسان و حركت

 

در بين جانوران برخي ساكن و برخي متحرك اند جانوراني كه ساكن هستند اغلب در دريا زندگي مي كنند. جانوران ساكن هم اندام هاي حركتي دارند اين اندام ها همانند تاژه، مژك و بازو موجب موجب حركت     مي شوند.

حرکت لازمه ي زنده بودن موجود زنده است زيرا موجود با حركت كردن مي تواند نيازهايش را تامين كند.

 

انسان نيز حركت مي كند. حركت انسان توسط نيروي ماهيچه ها به كمك استخوان صورت مي گيرد. به عبارت ديگر استخوان ها اهرم هایی هستند كه با نيروي ماهيچه حركت مي كنند.

 

استخوان و كار آن

اسكلت انسان مانند ساير مهره داران اسكلت داخلي است. در اسكلت انسان علاوه بر استخوان ها غضروف و اجزاي ديگري وجود دارد.

 

وظايف اسكلت انسان:

1)شكل دادن به بدن

2) كمك حركت كردن بدن

 

3) حفاظت از اندام هاي مهم مانند قفس سينه و جمجمه

 

4) توليد گلبول هاي (سلول ما) خون.

بدن انسان مجموعه اي از سلول هاست. بافت استخواني نيز مانند ساير بافت ها از سلول هايي تشكيل شده است كه ساختار ويژه اي دارد.

 

مي دانيد كه در هر بافت سلول ها در ميان مايع بين سلول (آب ميان بافتي) قرار دارند.

 

گاهي ماده ي بين سلولي مانند استخوان جامد و گاهي نيمه جامد غضروف و گاهي مايع است مانند خون بنابر اين بافتي استخواني از سلول هاي استخواني تشكيل شده است كه در بين سلول هاي استخواني ماده ي زمينه اي جامدي وجود دارد كه به استخوان ها استحكام مي بخشد.

اگر يك ديوار را استخوان فرض مي كنيم آجرها سلول ها و سيمان بين آجرها ماده ي بين سلولي خواهد بود.

ماده ي زمينه اي بين سلول هاي استخواني شامل كلسيم و فسفر و رشته هاي پروتئيني است.

ماده ي كلسيم و فسفر استخوان را در برابر فشار مقاوم مي سازدو رشته هاي پروتئيني كه در بين ماده كلسيم و فسفر پراكنده است مقاومت استخوان در برابر ضربه زيادتر مي كند.

 

اگر يك تير سيماني برق را در نظر بگيريد ماده بتوني آن تير را در برابر فشار و ميل گردهاي دروني بتن مانند رشته هاي پروتئيني استخوان آن را در برابر ضربه مقاوم مي سازد.

اسكلت انسان يك تكه نيست و از استخوان هاي مختلفي تشكيل شده است كه به هم اتصال دارند و حركت استخوان هاي انسان در قالب حركات مفصل هاي متحرك صورت مي گيرد.

اگر استخوان در آب جوش قرار دهيم و بپزيم رنگ، شكل ظاهري، سختي و مقاومت آن در برابر حرارت تغييري مي كند .

 

در حرارت زياد شعله حتي رشته هاي پروتيئني مي سوزد و استخوان قابليت انعطاف خود را از دست مي دهد و ترد و شكننده مي شود. همچنين اگر استخوان را درون اسيد رقيق قراردهيم  پس از مدتي مواد معدني آن (كلسيم، فسفر) از بين مي رود و نرم مي شود.

 

ماده معدني استخوان از تركيبات كلسيم (فسفات فلوئوريد كربنات) وفسفات منيزيم است.

و ماده آلي آن از پروتئيني به نام اوسيئن است. نسبت مواد آلي به معدني در كودكان و بزرگسالان و سالخوردگان متفاوت است.

توده استخوان در سنين بالا افزايش مي يابد و تا سن 30 الي 35 سالگي ادامه مي يابد و از آن پس كاهش تدريجي آن آغاز مي گردد. چنانچه كاهش توده استخوان سريع صورت گيرد پوكي استخوان پديد مي آيد.

از عوارض پوكي استخوان، شكستگي آن است كه ممكن است در نقاط مختلف بدن مانند مفصل هاي ران، كمر، ستون مهره ها...) صورت بگيرد.

S8

عوامل مختلفي در پوكي استخوان نقش دارند كه عبارتند از: جنسيت، ارث، جثه، نژاد، افزايش سن، برخي از بيماري ها ي تيروئيدي)

براي جلوگيري از پوكي استخوان مي توان موارد زير را رعايت نمود.

كنترل وزن، ورزش كردن، مصرف كلسيم كافي، عدم استفاده از سيگار، عدم مصرف نوشابه هاي گاز دار، مصرف پروتئين و ويتامين D

 

 رشد استخوان:

       

 

همه استخوان هاي انسان در دوران جنيني به صورت  بافت پيوندي شكل مي گيرند و استخواني شدن، آنها به دو شكل صورت مي گيرد:

1) تبديل مستقيم بعضي از استخوان ها مانند استخوان هاي سر و صورت به بافت استخواني

 

2) بافت پيوندي ابتدا به غضروف تبديل مي شود سپس غضروف ها استخواني  مي شوند.

 

روند استخواني شدن اين استخوان ها تا سن 20 سالگي  ادامه مي يابد در دو سر استخوان هاي دراز بافتي به نام غضروف اتصال وجود دارد، از تقسيمات غضروف اتصال سلول هاي جديد ايجاد مي شود، و طول استخوان زيادتر مي گردد. در سطح استخوان هم پرده ضريع وجود دارد كه با تقسيمات سلولي خود موجب توليد سلول ها و افزايش قطر استخوان مي شود. بدين ترتيب استخوان رشد طولي و قطري دارد.

در اسكلت انسان يك ستون مركزي به نام ستون مهره ها يا ستون فقرات وجود دارد. كه از تعدادي مهره تشكيل شده است.

 

ستون مهره ها:

ستون مهره ها از نيم رخ 4 انحنا دارد ستون مهره ها به كمك انحناهاي خود و عضلات اطراف و رباط ها مي توانند فشار زيادي را تحمل كنند.

 

طول ستون مهره ها در مردان به طور متوسط 70 سانتي متر و در زنان 60 سانتي متر است در افراد سالخورده به علت تشديد انحناهاي ستون مهره ها و كاهش قطر ديسك هاي بين مهره ها مي توانند تا 4/1 طول ستون مهره ها كاهش مي يابد.

 

مفصل:

به محلي كه دو يا چند استخوان به يكديگر متصل هستند اعم از اينكه بين آنها حركت باشد يا نباشد مفصل (بند) مي گويند.

انواع مفصل:

1)مفصل ثابت يا ليفي (fibrous jornts):

 

در مفاصل ثابت يا ليفي قطعات استخواني توسط بافتي پيوندي از نوع رشته اي به يكديگر اتصال يافته اند. اين رشته ها به تدريج به استخوان تبديل مي شوند مانند استخوان هاي كاسه سر.

2) مفاصل غضروفي (cartilaginous joimts) يا نيمه متحرك:

F11

در اين نوع مفاصل يك صفحه غضروفي در بين دو قطعه ي استخوان وجود دارد مثل مفصل بين دنده ها و جناغ سينه در اينگونه مفصل ها در ابتداي پيدايش رشته اي وجود داشته است كه به غضروف تبديل شده است.

مانند ديسك بين مهره ها در ستون مهره ها.

 

3) مفصل متحرك (سينويال) synovial jointsl:

 

اين نوع مفاصل ها نسبت به دو مفصل ذكر شده كامل ترند، در اين مفصل دو استخوان مجاور توسط كپسول مفصلي و رشته هاي پيوندي به هم اتصال يافته اند. سطوح مفصلي دو استخوان مجاور با هم تماس دارند و آزادانه حركت مي كنند.

 

اجزاي مفصل متحرك:

1) سطوح مفصلي:

قسمتي از انتهاي دو استخوان كه در حفره مفصلي قرار دارد با لايه اي از غضروف پوشيده شده است.

 

2) كپسول مفصلي (كپسول ليفي):

غلافي از جنس بافت هم بند متراكم مفصل را در بر مي گيرد و به استخوان مي چسبد و استخوان را در مجاورت  هم نگه مي دارد.

 

3)رباط :

نواري از جنس هم بند متراكم است اين بافت بين دو استخوان كشيده شده است وظيفه آن مهار حركات بيشتر از اندازه مفصلي است.

F13

 

4)غشاي سينويال:

غشاي نازكي از بافت هم بند است كه سطح داخلي كپسول مفصلي و بخش هايي از استخوان ها كه در كپسول مفصلي وجود دارد را مي پوشاند اين غشاء مايع مفصلي (مايع ليدوپال) ترشح مي كند كه موجب كاهش اصطكاك دو استخوان در ناحيه مفصل مي شود همچنين داراي مواد غذايي لازم براي غضروف مفصلي است.

 

5) حفره مفصلي:

فضاي بين سطوح مفصلي است كه كپسول مفصلي و غشاء سينويال آن را در بر گرفته است.

 

 

انواع مفاصل متحرك:

1) مفاصل مسطح(لغزشي):

در اين نوع مفصل سطوح مفصلي كوچك، صاف، تخت است ممكن است كمي محدب يا مقعر باشد.

اين گونه مفصل ها سبب حركاتي مانند سرخوردن، لغزيدن مي شوند مانند مفصل بين استخوان هاي مچ دست و پا.

 

 

2) مفصل لولايي:

در اين نوع مفصل سطوح مفصلي قرقره اي شكل و قرينه يكديگر است.

حركت اين نوع مفصل مانند لولاي در باز و بسته شدن در يك صفحه حول يك محور صورت مي گيرد مثل مفصل آرنج و انگشتان

 

3) مفصل محوري و استخواني:

 

 

در اين نوع مفصل يك استوانه درون حلقه اي ناقص يا كامل مي چرخد درنتيجه مفصل حول محور طولي حركت چرخشي دارد.

 

4) مفصل بيضي شكل:

سطوح مفصلي كمي محدب و مقعر و بيضي شكل است اين مفصل قابليت حركات در دو جهت تا و باز شدن و دور و نزديك شدن دارند مثل مفصل مچ دست و ساعد چرخش اين نوع مفصل ها محدود است.

 

 

5) مفصل زينی:

سطوح اين نوع مفصل مانند زين اسب است. و سطوح مقعر هر يك, درون  هم فرو رفته اند مانند: مفصل مچ با كف است.

 

6) مفصل گوی و كاسه اي :

سطوح مفصلي در اين نوع مفصل مانند گوي و حفره است اين مفصل حول محور خود در جهات مختلف مي چرخد مانند استخوان ران و لگن يا بازو و كتف.

 

انسان به كمك استخوان و مفاصل با استفاده از نيروي ماهيچه حركات مختلف انجام مي دهد كه عبارتند از:

1) تاشدن باز شدن:

در اين حركت زاويه بين دو استخوان كاهش يا افزايش مي يابد.

 

2) دور كردن و نزديك كردن:

در اين حركت اندام داراي استخوان از محور اصلي بدن دور يا نزديك مي شود (adbuction)

 

3) چرخش:

حركت در محور اصلي اندام با حركت استخوان حول محور خود مانند چرخش گردن.

 

4) دوران:

حركتي كه در آن تا و باز شدن و دور و نزديك كردن و چرخش به طور همزمان صورت مي گيرد مثل چرخش دست حول محور خود ماهيچه ها.

 

حدود 3/1 تا 2/1 وزن بدن ها را ماهيچه ها تشكيل مي دهند ماهيچه ها عامل اصلي حركتند با وجود ماهيچه هاست كه غذا در طول لوله ی گوارش به پيش مي رود و هضم و جذب مي گردد و يا با حضور ماهيچه هاست كه خون در رگ ها جريان مي يابد و استخوان ها حركت مي كنند و ما مي توانيم فعاليت هاي خود را انجام دهيم.

در اندام هايي مانند چشم ها، زبان، ديواره لوله گوارشي، دفع ادرار، قلب ماهيچه ها وجود دارد اما شيوه كنترل فعاليت هاي آنها متفاوت است.

 

ماهيچه ها را مي توان بر اساس ساختار، موقعيت و شيوه ي كنترل تقسيم بندي كرد.

1) ماهيچه قلبي:

اين ماهيچه شامل سلول هاي منفرد، منشعب يا طويلي است كه به موازات يكديگر قرار گرفته اند و داراي خطوط عرضي هستند. انقباض آنها غير اداري و قوي و منظم است.

 

2) ماهيچه ي صاف:

 

اين نوع ماهيچه، اجتماعي از سلول هاي دوكي شكل است اين نوع ماهيچه پروتئين هاي انقباضي به صورت خطوط عرضي در زير ميكروسكوپ ندارد انقباض آنها كندتر از سلول هاي ماهيچه اي استخوان است و تحت كنترل اعصاب خودكار بدن هستند و ارادي نيستند. اين نوع ماهيچه را ماهيچه ي احشايي مي گويند.

مانند ماهيچه ي درون احشا و اندام هاي حفره اي شكلي مثل روده، معده، ميزناي، عدسي چشم، مردمك

 

 

 

3) ماهيچه ي اسكلتي(مخطط):

ماهيچه اسكلتي شامل دسته هايي از سلول هاي چند هسته اي استوانه اي بسيار طويل است كه در درون آنها پروتئين دماي انقباضي به صورت خطوط عرضي ديده مي شود.

حركت اسكلت بدن توسط اين نوع ماهيچه ها صورت مي گيرد. انقباض اين ماهيچه سريع پر قدرت و تحت كنترل اراده است بافت ماهيچه اي از سلول هاي ساخته شده است.

هر سلول ماهيچه اي تار ماهيچه نام دارد كه داراي رنگ دانه هاي ميوگلوبين به رنگ قرمز – قهوه اي است .

ميوگلوبين مولكولي شبيه هموگلوبين است.

در سلولهاي ماهيچه اي اسكلتي(مخطط) هسته هايي وجود دارد كه معمولا در زير غشاي سلول قراردارند.

 

تارهاي ماهيچه اي اسكلتي از نظر ساختار و عملكرد به سه دسته تقسيم مي شوند.

1) قرمز:

مقادير زيادي ميوگلوبين دارند اين تارها نيرومند هستند و ميتوكندي زياد دارد اما سرعت انقباض آن ها كمتر است.

 

2)سفيد:

اين نوع تارها نسبت به ساير آنها بزرگتر، قطورتر و ميتوكندري كمتر و ميوگلوبين كمتري دارند. سرعت انقباض زياد و نيروي آن ها كم است.

 

3) بينابيني:

ويژگي هاي حد واسط رشته هاي قرمز و سفيد را دارند.

 

خواص ماهيچه ها:

1) تركيب پذيري :

محركهاي فيزيكي (دما الكتريسيته)، شيميايي(اسيد و باز)، مكانيكي(ضربه)، موجب حركت ماهيچه ها مي شود.

 

2) انقباض:

مهمترين ويژگي ماهيچه ها خاصيت انقباض آنهاست. اين ويژگي ماهيچه موجب حركت اندام ها مي شود.

 

 

3) انبساط:

اين ويژگي موجب بازگشت آن به حالت اول است. و موجب حركات بدن مي شود.

ماهيچه هاي اسكلتي حركت متقابل دارند. يعني ماهيچه هايي كه در دو طرف يك استخوان قراردارند عكس عمل هم عمل مي كنند و موجب حركت اندام مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:10  توسط جاويد  | 

فصل 11

هماهنگي و ارتباط

 

بدن ما و هريك از جانداران از سلولهاي مختلفي ساخته شده است كه هر يك از آنها وظيفه خاصي را بر عهده دارد براي اينكه هر يك از سلول ها و اندام ها بتوانند وظايف خود را بخوبي انجام دهند به بخشي نياز دارند كه هماهنگي، كنترل و تنظيم اين فعاليت ها را عهده دار باشد. بنابراين براي اينكه كاري به طور هماهنگ در بدن انجام شود وجود سه شرط لازم است:

1) قسمت يا قسمت هايي از بدن نقش هماهنگ كننده را ايفا كند.

2) از قسمت هاي مختلف بدن يا محيط، اطلاعاتي به قسمت هماهنگ كننده برسد.

3) از قسمت هماهنگ كننده اطلاعاتي به قسمت هاي ديگر بدن جاندار منتقل شود.

 

بنابر اين در دستگاه عصبي سه بخش احساس كردن، تصميم گيري و عمل كردن به طور هماهنگ انجام مي شود. بدن ما گيرنده هايي دارد که توسط محركهايي مانند نور، بو، مزه، صدا، لمس پيامهايي رادريافت مي كند و اين گيرنده ها پيامهاي دريافتي را به مركز عصبي مي فرستند.

 

تصميم گيري (پردازش اطلاعات)

 

در اين مراكز پس از تصميم گيري و تنظيم پاسخ پيام ها به سلول هاي عمل كننده فرستاده مي شود.

 

مثلا: هنگام جويدن لقمه غذا و بلع آن وقايع زير اتفاق مي افتد پس از قرار گرفتن لقمه غذا در دهان، آرواره ها و زبان حركات منظمي انجام مي دهند، حركات منظم زبان و ماهيچه هاي حلق غذا را به انتهاي حلق برده و ترشحات غدد بزاقي و شيره معده افزايش مي يابد گيرنده هاي چشايي و مكانيكي وجود غذا را در دهان حس مي كنند و پيام آن را به مركز عصبي(مغز) مي رسانند و دستورات لازم براي مراكز عضله اي لوله گوارش و غده هاي گوارشي ارسال مي كنند.

 

 

نورون:

همه ي مراكز حسي و حركتي از سلول هايي ساخته شده اند كه به آنها نورون مي گويند. بنابراين نام سلول عصبي نورون است.

نورون ها از نظر شكل, اندازه و ساختمان با يكديگر متفاوتند اما همه آنها داراي جسم سلولي، دندريت و آكسون هستند.

 

 آكسون (axon)  و دندريت (dendrite) رشته ها يا دنباله هاي سيتوپلاسمي هستند كه از جسم سلولي خارج مي شوند. انشعابات دندريت ها زياد اما آكسون ها رشته منفرد هستند كه گاهي در طول خود انشعابات متعدد دارند.

 

دندريت ها گيرنده ي نورون ها هستند و اطلاعات يا پيام ها را دريافت مي كنند و به جسم سلولي مي آورند . آكسون ها پيام عصبي را از جسم سلولي به بيرون انتقال مي دهند.

نورون ها بر اساس كارشان به سه دسته حسي، حركتي و رابط تقسيم بندي مي شوند و از نظر كار به سه دسته يك قطبي، دو قطبي و چند قطبي دسته بندي مي شوند.

نورون ها در تحريك پذيري و هدايت و انتقال عصبي اهميت دارند.

منظور از تحريك پذيري يك نورون، حساسيت دندريت هاي آن به محرك هاي مختلف است. و اثر اين ويژگي است كه در نورون, پيام يا جريان عصبي به وجود مي آيد. در اين حالت وقتي پيام به وجود مي آيد كه محرك نورن را به آستانه ي تحريك برساند.

 

قابليت هدايت پيام عصبي: اين ويژگي به نورون امكان مي دهد كه پيام عصبي به مراكز عصبي برسد و حركت دستور از مركز عصبي به اندام هاي عمل كننده فراهم شود.

قابليت هدايت پيام عصبي به سيناپس كردن (synapse) نورون ها مربوط مي شود.

به محل نزديك شدن رشته هاي عصبي سيناپس مي گويند. جريان عصبي ماهيت الكتريكي دارد اما در محل سيناپس ها با ترشح مواد شيميايي خاص انتقال پيام توسط ناقل هاي شيميايي صورت مي گيرد. يك سيناپس ممكن است فعال كننده يا باز دارنده باشد.

 

 

انعكاس:

در بدن ما گاهي اوقات كارهايي صورت مي گيرد كه به صورت غير ارادي، بسيار سريع، بدون تفكر و اغلب جهت حفاظت از بخش هاي بدن به كار مي رود به چنين اعمالي انعكاس گفته مي شود.

اعمالي مانند عقب كشيدن دست از جسم داغ، ترشح بزاق با مشاهده غذا، پلك زدن چشم، ريزش اشك در مقابل گرد و غبار وارد شده به آن، عطسه زدن، سرفه كردن، خميازه يا تغيير قطر مردمك چشم در برابر نور از انعكاسها هستند.

در يك عمل انعكاسي، دست كم يك محرك، يك عصب حسي و يك مركز عصبي، يك عصب حركتي و يك اندام عمل كنند، دخالت دارند.

 

 

 

مسيري را كه جريان عصبي در هر انعكاس طي مي كند قوس انعكاس (كمان بازتاب) مي گويند.

نخاع مركز بسياري از اعمال انعكاسي است و گروهي از انعكاس ها توسط مغز كنترل مي شوند، مثلا پرش زانو، جمع كردن دست ها انعكاس نخاعي است.

عمل بلع، استفراغ و مكيدن شير (نوزادان) عمل انعكاسي پيچيده ي مغزي است.

نوعي از انعكاس ها كه توسط قشر مغز كنترل مي شوند اكتسابي هستند و به آنها انعكاس هاي شرطي مي گويند.

در اين نوع انعكاس ها نوعي يادگيري وجود دارد. بسياري از انعكاس هاي شرطي كم كم به صورت يك عادت روزمره مبدل مي شوند.

 

 

دستگاه هورموني:

حفظ و حيات بقاي نسل جانوران در گرو فعاليت هاي گوناگون سلول ها و اندام هاي بدن آنها است. براي اينكه فعاليت هاي بدن جانوران در جهت مشخص و سودمندي انجام شود به نوعي نظم و هماهنگي نياز دارد. در جانوران پيشرفته مانند انسان تنظيم اين فعاليت ها بر عهده ي دستگاه عصبي و دستگاه هورموني است. تنظيم هورموني فعاليت هاي بدن به قدري اهميت دارد كه در اغلب موارد،با ترشح مواد هورمونی يك غده, به وسيله ي ترشح غددي ديگر تنظيم مي شود و يا كنترل آن توسط عصب صورت مي گيرد.

 

غدد بدن به دو دسته خارجي (برون ريز) و داخلي (درون ريز) تقسيم بندي مي شوند.

غدد برون ريز مواد ترشحي خود را از راه يك مجراي ويژه به بيرون از بدن (محيط خارجي) مي ريزند مانند غدد مولد عرق اما غدد درون ريز مجموعه اي از سلول هاي تخصص يافته ترشحي است كه شبكه ي مويرگي غني دارد سلول هاي اين غدد كه با جداره نازك مويرگ ها در تماس نزديك است مواد خود را به داخل خون مي ريزد و در تمام بدن پخش مي شود. در بدن بافت يا اندام هدف وجود دارد، كه نسبت به هورمون ها حساسيت دارد يعني داراي گيرنده هايي است كه پيام هورموني را دريافت مي كند.

 

هورمون:

هورمون ها پيك يا پيام هاي شيميايي بدن هستند كه از غدد درون ريز بدن ترشح و به داخل خون مي ريزد و بعد از انتقال به بافت يا اندام هاي ويژه ي خود واكنش هاي خاصي را ايجاد مي كنند. (بيوشيميايي،فيزيولوژيك،مرفولوژيك)

 

اعمال عمومي هورمون ها:

1) ارتباط شيميايي فعاليت هاي متعدد كه در آن هورمون هاي مختلف با سرعت هاي گوناگوني عمل مي كنند.

2) تنظيم رشد جسمي و فكري

3) تغيير شكل اعضا در جهت بالغ شدن

4)تقويت واكنش هاي آنزيمي

5) ثابت نگه داشتن محيط داخلي بدن

 

 

 

غدد هيپوفيز:

اين غدد در زير مغز قراردارد هورمون هاي مختلفي توليد مي كند كه با ترشح آنها در خون كار ساير غدد داخلي را كنترل و هماهنگ مي كند.

 

 هورمون رشد:

اين هورمون از بخش پيشين غده ي هيپوفيز ترشح مي شود. اين هورمون بر رشد استخوان ها اثر مي كند. و موجب مي شود كه بافت غضروفي استخوان ها در غضروف اتصال، سنتز پروتئين ها افزايش داده و سلول هاي استخوان ساز زيادتر شده و سرعت تبديل غضروف به استخوان افزايش يابد.

كاهش يا افزايش اين هورمون موجب بيماري مي شود.

 

آدرنالين:

S18

از بخش مركزي غده ي فوق كليه هورموني ترشح مي شود كه آدرنالين نام دارد. اين هورمون در بدن نوعي حالت آماده باش به وجود مي آورد و بدن را در برابر حوادث و پيشامدها آماده مي كند.

در چنين حالتي موجب افزايش فعاليت قلب خون رساني به ماهيچه ها، افزايش تحريك پذيري، افزايش قند خون مي شود.

 

كورتيزول:

از بخش قشري  غده اي فوق كليه هورموني ترشح مي شود كه شخص را در برابر حوادث ناگوار عاطفي مقاوم مي سازد همچنين اين هورمون مقاومت بدن در برابر بيماري ها را افزايش مي دهد. اثر اين هورمون در كبد موجب تجزيه پروتئين ها و توليد گلوكز مي شود، انرژي لازم براي سلول ها فراهم مي گردد.

 

تيرواكسين:

تيرواكسين هورموني است كه از غده تيروئيد كه در جلوي ناي قراردارد ترشح می شود. اثر اين هورمون بر رشد نمو بدن در دوران جنيني و كودكي بسيار مهم است. كمبود اين هورمون در دوران جنيني موجب كاهش رشد دستگاه عصبي و عقب ماندگي ذهني مي گردد.

 

انسولين:

گلوكز قند ساده اي است كه سلول هاي بدن از آن به عنوان منبع انرژي در سوخت ساز خود استفاده مي كنند قند خون در تمام طول عمر داراي غلظت ثابتي است (حدود 1 گرم در ليتر) بيش از 95 درصد انرژي سلول هاي عصبي (مغز) از سوختن گلوكز تامين مي شود. كاهش قند خون موجب بيهوشي و اختلال در كار مغز مي گردد.

سلولهاي كبد ميزان قند خون را كاهش يا افزايش مي دهند. و تنظيم آن به عهده عوامل عصبي و هورموني است. انسولين هورموني است كه از سلول هاي تباي جزاير لانگرهاوس لوزالمعده توليد مي شود و وارد خون مي شود.

اين هورمون موجب كاهش قند خون مي شود.

اين هورمون مهمترين هورمون تنظيم كننده قند خون است.

 

گلوكاگون:

اين هورمون نيز از غده لوزالمعده توليد مي شود اثر اين هورمون همانند آدرنالين موجب افزايش قند خون مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:9  توسط جاويد  |